چو بستند آن دو دولتمند را سخت * زمانه بست دست دولت و بخت
فتادند آن شگرفان در زبونى * برآمد سوبهسو شمشير خونى
چو جست آواز بىرحمى ز خنجر * درآمد خونى بىرحمت از در
جهانى « 1 » مايهء غم شاديش نام * مخالف چون خط « 2 » مهر و غم دام
به فن دجّال را معزول كرده * به شكل ابليس را مشغول كرده
به هر يك جانب از رو جسته ميغى * ز هر يك موى او بر رسته تيغى
نهيبى تند چون سكّين جلاد * نگاهى تند چون ميتين فرهاد
دهانش از خشمناكى گشته خندان * گرفته خشم لبهايش به دندان
همه قهر و سياست رغبت و راى * همه نفرين و نفرت فرق تا پاى
اشارت كرد هر سو راندن تيغ * نشد برق كسى در جنبش از ميغ
عفا اللّه بر چنان روهاى چون ماه * كسى چون بركشد شمشير كينخواه
كرا در دل نيايد سوز جانى * ز افسوس چنان عمر و جوانى
فلك را باد يا رب سينه صد چاك * كزينسان ارجمندان را كند خاك
به خون قصّاب را رحمت چه جويى * كه خواهد تيغ خود را سرخرويى
چو گل بندد به سر جلاد خونريز * ز اندام چو گل نبود به پرهيز
غرض كس را برايشان چون نشد راى * كه گردد تيغ خود را كارفرماى
بجنبيد از ميان چون تند بادى * فروتر نسبتى هندو نژادى
ستنبه صورتى اهريمن آثار * هزار اهريمن از رويش به زنهار
غمافزايى چو عيش تنگ حالان * كجانديشى چو عقل خردسالان
چو بوم نو به ديدن شومچهرى * چو صبح دى به غزنين سردمهرى
چو شام غم جبينى محنتآميز * چو خوى بد طريقى « 3 » لعنتانگيز
لبى چو پاشناى جفترانان * رخى چون بوسه جاى كجدهانان
در آن ناخوش دهانى چون غراره * تبسم گونهيى چون كفش پاره
درازش سبلتى پيچيده بر گوش * ز سبلت كرده خود را حلقه در گوش
هامش
( 1 ) . نسخه : جمادى .
( 2 ) . نسخه : خط و مهر و غم و دام .
( 3 ) . نسخه : طبيعت .