تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
چو بستند آن دو دولتمند را سخت * زمانه بست دست دولت و بخت فتادند آن شگرفان در زبونى * برآمد سوبه‌سو شمشير خونى چو جست آواز بىرحمى ز خنجر * درآمد خونى بىرحمت از در جهانى « 1 » مايهء غم شاديش نام * مخالف چون خط « 2 » مهر و غم دام به فن دجّال را معزول كرده * به شكل ابليس را مشغول كرده به هر يك جانب از رو جسته ميغى * ز هر يك موى او بر رسته تيغى نهيبى تند چون سكّين جلاد * نگاهى تند چون ميتين فرهاد دهانش از خشمناكى گشته خندان * گرفته خشم لبهايش به دندان همه قهر و سياست رغبت و راى * همه نفرين و نفرت فرق تا پاى اشارت كرد هر سو راندن تيغ * نشد برق كسى در جنبش از ميغ عفا اللّه بر چنان روهاى چون ماه * كسى چون بركشد شمشير كين‌خواه كرا در دل نيايد سوز جانى * ز افسوس چنان عمر و جوانى فلك را باد يا رب سينه صد چاك * كزينسان ارجمندان را كند خاك به خون قصّاب را رحمت چه جويى * كه خواهد تيغ خود را سرخ‌رويى چو گل بندد به سر جلاد خون‌ريز * ز اندام چو گل نبود به پرهيز غرض كس را برايشان چون نشد راى * كه گردد تيغ خود را كارفرماى بجنبيد از ميان چون تند بادى * فروتر نسبتى هندو نژادى ستنبه صورتى اهريمن آثار * هزار اهريمن از رويش به زنهار غم‌افزايى چو عيش تنگ حالان * كج‌انديشى چو عقل خردسالان چو بوم نو به ديدن شوم‌چهرى * چو صبح دى به غزنين سردمهرى چو شام غم جبينى محنت‌آميز * چو خوى بد طريقى « 3 » لعنت‌انگيز لبى چو پاشناى جفت‌رانان * رخى چون بوسه جاى كج‌دهانان در آن ناخوش دهانى چون غراره * تبسم گونه‌يى چون كفش پاره درازش سبلتى پيچيده بر گوش * ز سبلت كرده خود را حلقه در گوش
هامش
( 1 ) . نسخه : جمادى . ( 2 ) . نسخه : خط و مهر و غم و دام . ( 3 ) . نسخه : طبيعت .