مير خسرو خسرو ملك سخن * آن محيط فضل و درياى كمال
نثر او دلكشتر از ماء معين * نظم او صافىتر از آب زلال
بلبل دستان سراى بىقرين * طوطى شكر مقال بىمثال
از پى تاريخ سال فوت او * چون نهادم سر به زانوى خيال
شد عديم المثل يك تاريخ او * ديگرى شد طوطى شكر مقال
و مير حسن در سالى كه سلطان محمد دهلى را ويران كرده دولت آباد دكن را تعمير فرموده آباد ساخت ، در آن ديار وفات يافت و در شهر دولت آباد مدفون شد و قبر وى مشهور است كه به تبرّك زيارت كرده مىشود و عارف جامى - قدس سره - مىفرمايد ، نظم :
آن دو طوطى كه به نوخيزىشان * بود در هند شكرريزىشان
عاقبت سخرهء افلاك شدند * خامشان قفس خاك شدند
سلطان شهاب الدين بن علاء الدين خلجى
كه طفل بود به طريق نمونه در ماه شوال سنهء خمس عشر و سبعمائة ( 715 ) به سعى و اتفاق ملك نايب بر تخت سلطنت نشست و به اين لقب ملقّب شد و ملك اختيار الدين سنبل را در قلعهء گواليار فرستاد تا چشم خضر خان و شادى خان را ميل كشيد و مادر خضر خان ملكهء جهان را مقيد گردانيده هر چه داشت از وى گرفتند و شاهزاده را كه مبارك خان نام داشت در حبس كشيده داعيهء ميل كشيدن نمود و تقدير موافق تدبير او نيامد و چون قصد استيصال دودمان علايى از او مشاهده مىشد مبشر و بشير نام دو سردار با جمعى از پايگان محافظ قصر هزار ستون اتفاق نموده شبى ملك نايب را به قتل رسانيدند . نظم :
اگر بد كنى چشم نيكى مدار * كه هرگز نيارد گز انگور بار
نپندارم اى در خزان كشته جو * كه گندم ستانى به وقت درو
و شاهزاده مبارك خان را از حبس برآورده به جاى ملك نايب به نيابت سلطان شهاب الدين منصوب گردانيد و مبارك خان تا يك دو ماه ديگر كار و بار ملك روان