تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
خاندانهاى قديم را برانداختند و باطن سيدى موله مرحوم زود ظاهر شد و خون او دير نكشيد ، در اندك فرصت باعث خون‌ريزى سلطان جلال الدين و تبارش و چندين هزار خون‌هاى ديگر خلايق گشت . بيت :
گنج قارون كه فرو مىرود از قعر هنوز * خوانده باشى كه هم از غيرت درويشان است
و در سنهء سبع و تسعين و ستمائة ( 697 ) نصرت خان به عهدهء وزارت منصوب شد و در بازيافت زرهايى كه سلطان علاء الدين در اوايل حال به جهت استجلاب قلوب به مردم بخشيده بود مبالغه بسيار نموده و مبالغ بىشمار مسترد ساخته و اصل خزانه گردانيد و علاء الملك عم ضياى برنى صاحب تاريخ فيروز شاهى را كه سلطان علاء الدين از كوتوالى دهلى به حكومت و ايالت كره رسانيده و نصرت خان را منصب كوتوالى داده بود از كره طلبيده باز عهدهء قديم به او مفوّض شد و ملتان را به الب خان دادند و در سنهء ثمان و تسعين و ستمائة ( 698 ) چتلدى « 1 » نام سرلشكر مغول از آب سند گذشته روى به هند آورد و الغ خان و تغلق خان حاكم ديپالپور كه غازى ملك باشد به دفع آن فتنه نامزد شده در حدود جارن منجهور به ايشان مصاف قوى دادند و شكست بر لشكر مغول افتاده بعضى كشته و ديگران اسير شدند و لشكر سلطان علاء الدين با غنايم بسيار مظفر بازگشت . مرتبه دوم قتلغ خواجه ولد داود از ماوراء النهر به جمعيت بىشمار به قصد تسخير ولايت هندوستان تا ظاهر دهلى درآمده « 2 » رسيد و به پرگنات هيچ تعرض نرسانيد . در دهلى گرانى غلّه شد و بر مردم شهر حال تنگ گشت و سلطان علاء الدين الغ خان و ظفر خان را مقدمه ساخته با عساكر بىشمار به محاربهء لشكر مغول فرستاد و در حد گيلى جنگى عظيم واقع شد و ظفر خان مقتول گشت و صرفهء سلطان نيز در اين بود و قتلغ خواجه هزيمت يافته راه خراسان پيش گرفت و در آن جايگاه به دار فنا رفت . مرتبهء سوم ترغى مغل كه يكى از مركنان ، يعنى تيراندازان بىخطاى آن ديار بود با يك لك پياده و بيست هزار سوار دلير و نامدار دامن كوه گرفته و آن ولايت را به تصرف آورده تا قصبهء برن رسيد و ملك فخر الدين امير داد حاكم آنجا حصارى شد و
هامش
( 1 ) . در ترجمه انگليسى :Salaiو در پاورقى : صلدى و نيز چتلدى آورده است ( ج 1 ص 249 ) . ( 2 ) . در انگليسى :Penetrated as far as Delhi، در اصل : در آره رسيد و . . .