جانب خود مىكشيد . در اين اثنا كه سلطان محاسن او را گرفته و بوسيده خصوصيت اظهار مىكرد ، دست به دست وى داده بود ، علاء الدين پنجهء سلطان را مضبوط گرفته بيفشرد و به جماعتى كه متعهد و متكفل قتل سلطان شده بودند اشارت نمود تا محمود سالم كه از اجلاف سامانه بود ، شمشيرى بر سلطان انداخته زخمى ساخت . سلطان به آن زخم به جانب كشتى دويده گفت كه علاء الدين بدبخت چه كردى ؟ در اين هنگام اختيار الدين نامى كه پروردهء نعمت سلطان بود از عقب درآمده زخمى ديگر زد و كار او را تمام ساخته و سر سلطان را بريده نزد علاء الدين آورده ، علاء الدين فرمود تا سر آن سلطان مظلوم شهيد را بر نيزه برداشته در كره و مانكپور گردانيدند و از آنجا به اوده بردند و مخصوصان سلطان كه در كشتى بودند همه به قتل رسيدند و جمعى خود را به آب زدند و غريق بحر فنا شدند . ملك فخر الدين كوچى زنده به دست آمد و به عقوبت رسيد . ملك احمد چپ اردوى سلطانى را اسير كرده به دهلى آورد تا آمدن اركليخان از ملتان كه پسر رشيد سلطان و قابل سلطنت بود توقف نموده ، قدر خان پسر خرد سلطان را ركن الدين ابراهيم خطاب داده به پادشاهى بر تخت دهلى به سعى ملكهء جهان برداشتند و ملوك و امراى جلالى به تمام در بيعت او درآمدند و تا يك ماه نام پادشاهى داشت و ملك علاء الدين هم فرصت نداده در روز قتل سلطان آثار و علامات سلطنت ظاهر ساخته و چتر سلطنت بر سر خود كشيده به سلطنت موسوم شد . در عين بشكال به كوچهاى متواتر جانب دار الملك دهلى رانده و دينار و دراهم را چون باران بر سر خلايق ريخته و زرها در عراده و منجنيق در رهگذر خاص و عام روزگار افشانده به كنار آب جون در باغ خود رسيده نزول كرد و امراى جلالى روز به روز به او پيوسته و عهدها گرفته در بيعت مىآمدند و به اميد زر سرخ كينهء سلطان جلال الدين از دلهاى سياه ايشان به تمام شسته شد .
سخاوت مس عيب را كيمياست * سخاوت همه دردها را دواست
مىگويند كه روزى كه سلطان علاء الدين در بداؤن رسيد ، شصت هزار سوار در قلم آمده بود . ملك ركن الدين ابراهيم چون طاقت مقاومت نداشت با چندى از امراى مخصوص بعد از حركة المذبوحى در ملتان نزد اركليخان رفت و جهان يكسر