تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
علاء الدين پيوست و او را به رفتن به لكهنوتى تحريض نموده و بعضى دانايان دورانديش از مقربان علاء الدين گفتند كه چه احتياج به رفتن لكهنوتى داريم ؟ سلطان از ممرّ شوم طمعى مال ديوگير و فيلان و اسبان آن ديار در عين بشكال جريده نزد ما خواهد آمد ، آن زمان هر انديشه كه مىبايد مىانديشيم و هر چه كردنى است براى آن وقت ذخيره داريم و كار او را همين‌جا تمام مىسازيم و چون سلطان جلال الدين را پيمانهء عمر پر شد و دل به هوس و حرص مال موهوم و شوم مالامال گشته و قضا او را كور و كر ساخته بود ، از اين مفاسد هيچ‌كدام به نظر او در نيامد . نظم :
قضا چون ز گردون فرو هشت پر * همه عاقلان كور گردند و كر
و سخن دولت‌خواهان را پشت‌پا زده با چندى از خواص و يك هزار سوار در كشتى نشسته ، سرعت از باد و تعجيل از آب استعاره كرده روانه كره شد و ملك احمد چپ وزير را با لشكر و حشم از راه خشكى روانه ساخت و ملك احمد چپ گريبان چاك مىكرد و سود نداشت . بيت :
نيوشنده چون گوش ننهد به پند * خورد گوشمال از سپهر بلند
و سلطان كه كشتى عمر او از باد مخالف تباه شده به ساحل فنا رسيده بود ، در هفدهم ماه مبارك رمضان به كره رسيد و علاء الدين كه لشكر خود را مستعد ساخته ما بين كره و مانكپور از آب گنگ گذشته فرود آمده بود ، الماس بيگ را به قدغن نزد سلطان با جواهرى چند نفيس فرستاد تا به هر نوعى كه داند و به هر حيلتى كه تواند سلطان را از لشكر خود جدا ساخته بيارد . آن حريف در ملازمت سلطان رفته به انواع مكر و فريب و عجز و نياز عرض كرد اگر من نمىآمدم و علاء الدين بالكلّ آواره شده از دست رفته بود و از بس كه غرض‌گويان او را از سخنان بىالتفاتانهء پادشاهى پر ساخته رعبى در دل او انداخته‌اند ، حالا هم ترس و وهم به تمام از خاطر او مرتفع نشده و آن احتمال هنوز باقى است ، مگر آنكه كرم و لطف پادشاهى او را دريابد و تسلى بخشد و تنها به ذات شريف خود رفته و دست او را گرفته بيارد و سلطان خون گرفته سخنان او را راست دانسته ، سوارانى را كه همراه داشت فرمود تا همان‌جا توقف نمايند و خود با چندى معدود كه مسلح و مستعد بودند پارهء راهى طى نموده