تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
اين امور معاينه و مشاهده شده ، چنانچه به محل خود مذكور خواهد شد ، ان شاء الله تعالى .
هيچ قومى را خدا لعنت نكرد * تا دل صاحبدلى نامد به درد
و باقى تهمت‌زدگان به وسيلهء شفاعت اركليخان از خطر جانى و سياست سلطانى خلاص يافتند . و هم در اين سال سلطان به مرتبهء دوم به جانب رنتهنبور نهضت فرموده و نواحى آن را نابود ساخته بتها و بتخانه‌ها را برانداخته و به فتح قلعه مقيد ناشده بازگشت و اركليخان بىرخصت او به ملتان رفت و سلطان بسيار دلگير شد و در سنهء احدى و تسعين و ستمائه ( 691 ) مغولان چنگيزى با لشكرهاى گران به هندوستان روى نهادند و با افواج قاهرهء سلطان در نواحى سنام محاربهء عظيم نموده و از لشكر هندوستان حساب گرفته سخن صلح در ميان درآوردند و سلطان سردار ايشان را كه قرابت قريب به هلاكو خان داشت و پسر او سلطان را پدر خوانده و يكديگر را ديده و تحف و هدايا از جانبين در كار شده هر كدام به ولايت خويش بازگشتند و الغو نبسهء چنگيز خان به شرف اسلام پيوست و چند هزار مغول نيز تبعيت او نموده كلمهء طيبهء مبارك بر زبان رانده خدمت درگاه اختيار كردند و الغو به دامادى سلطان اختصاص يافت و در غياث‌پور مسكن گرفتند كه حالا روضهء متبرّكهء سلطان المشايخ نظام الاوليا - قدس الله سره - در آنجاست و اشتهار به مغول‌پور دارد و آن مغولان را نو مسلمان خواندند و آخر همين سال سلطان بر سر قلعهء منداور رفته حوالى آن را نهب و غارت فرموده بازگشت و علاء الدين حاكم كره در اين سال رخصت به جانب بهيكه « 1 » گرفته و آن ولايت را تاخته غنايم بسيار به خدمت سلطان آورد و بت معبود معهود هندوان را در پيش دروازهء بداؤن پى سپر خلايق گردانيد و اين خدمات از علاء الدين مستحسن افتاد و سر كار اوده نيز اضافهء جايگير او شد و چون علاء الدين از كوچ سلطان كه خوش‌دامن او باشد و دختر سلطان دلى پر غصه و جگرى پرخون داشت كه از وى هميشه به سلطان بدى مىگفتند ، به هر بهانه مىخواست كه از قلمرو سلطان دور تر رفته گريزگاهى براى خود پيدا سازد و نوكر جديد نگاه داشته به لباس و تعبيه نواحى چنديرى را از سلطان طلبيده از دهلى به
هامش
( 1 ) . اين كلمه را در ترجمه انگليسى :Bhilsaنقل كرده است .