كره آمد و از آنجا به بهانهء تاختن چنديرى از راه ايلچپور گذشته متوجه سرحدّ ديوگير شد و ملك علاء الملك را كه يكى از مخلصان او بود در كره به نيابت گذاشته و او را به دار و مدار با سلطان رهنمونى كرده به جايى رفت كه كس نشان ندهد و چون مدتى مديد خبر ملك علاء الدين منقطع بود ، سلطان از جانب او دلنگرانى بسيار داشت و به يك بار خبر آمد كه علاء الدين رفته به ديوگير سركشيده و آن نواحى را تا اقصى ولايت دكهن گشاده خزاين و اموال و فيلان و چند هزار اسب و امتعه و اقمشه و جواهر افزون از حدّ قياس به دست آورده به جانب كره مىآيد و اين معنى موجب مسرت خاطر سلطان شد و دانايان روزگار به قياس و قرينه به يقين مىدانستند كه علاء الدين كه بىرخصت سلطان به آن ولايت رفته و آزار بسيار از ملكهء جهان كه حرم سلطان باشد و از حرم خود كشيده سر در جهان نهاده دايما در دل انديشهء فاسد داشت و حالا كه اسباب عصيان او را به وجه كمال به هم رسيده به درگاه آمدنى نيست ، عجب است كه سلطان فكرى به حال او ندارد و هيچكس اين معنى را به عرض سلطان نمىتوانست رسانيد و سلطان اصلا و قطعا بر محنتى كه علاء الدين از مادر زن و زن خود داشت مطلع نبود و اگر ايشان احيانا سخنى از بغى و خروج علاء الدين مىكردند حمل بر غرض نموده تمرّد و طغيان او را هيچگونه به دل خود راه نمىتوانست داد .
القصّه ، در زمانى كه سلطان به نواحى گواليار بود از امراى خويش در باب علاء الدين كنكاش طلبيده گفت علاء الدين كه با چندين اسباب شوكت مىآيد به قياس شما او چه معامله كند و ما را چه بايد كرد ، آيا به راه چنديرى پيشواز او برويم يا همينجا باشيم يا به دهلى مراجعت نماييم ؟ ملك احمد چپ كه وزير صاحبراى و تجربهكار بود و دولتخواه قوى ، هر چند سلطان را به دلايل عقلى و مقدمات نقلى خاطرنشان ساخته و فتنهگرى ملك چهجو و بغى مردم كره را كه به تازگى گذشته بود گواه حال آورده ترغيب بر استقبال به جانب علاء الدين و برهم زدن مواد حشمت و شوكت و گرفتن فيل و مال اسباب و اشياى كارآمدنى از او نمود معقول سلطان نيفتاد و علاء الدين را تعريف بسيار كرده گفت خاطر من به جميع وجوه از جانب او جمع است كه پروردهء نمك و برآوردهء من است با من هرگز
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٢٠