تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
به هندوستان خطايى گشت پيدا و به هر رويى * همى بينم هزاران چين و خاقان را نمىبينم نگين خاتم شاهى به كان سنگ پنهان شد * دلم چون لعل خون شد زان سبب كان را نمىبينم شه اينك بر سر تخت و بزرگان صف زده هر سو * همه هستند و ليكن خانخانان را نمىبينم چو دولت كور ديدم گفتمش خواهى بصر گفتا * چه خواهم كرد چون محمود سلطان را نمىبينم
و در سال ديگر اركليخان از ملتان به دهلى آمد و سلطان او را در دهلى گذاشته به جانب منداور عزيمت فرمود و بعد از رسيدن در آن منزل به واسطهء شنيدن خبر غدر ، از بعضى امراى غياثى انديشيده ملك مغلتى را اقطاع بداؤن داده در ساعت رخصت نمود و ملك مبارك را تبرهنده داده بعد از فتح قلعهء منداور به كوچهاى متواتر به دهلى آمد و در آن ايام سيدى مرتاضى مجردى صاحب تصرفى با ادبى به چندين فضايل و كمالات آراسته ، سيدى موله نامى اول از ولايت عجم در اجودهن به ملازمت حضرت قطب الاوليا مخدوم شيخ فريد گنج شكر - قدس الله سره - رسيده رخصت رفتن به شرق رويهء هند طلبيد . ايشان فرمودند زنهار از هجوم مردم و اختلاط با ملوك اجتناب نماى و چون به دهلى رسيد ، خانخانان پسر بزرگ سلطان نسبت به وى ارادت و اعتقاد بىحد پيدا كرده بود . همچنين اكثر ملوك و امراى معزول بلبنى كه روزى هر دو وقت بر سر سفرهء آن درويش كه از هيچ‌كس چيزى قبول نمىكرد و مردم گمان كيمياگرى بر او داشتند حاضر مىشدند و هزار من ميده و پانصد من مسلوخ و سه صد من شكر خرج يومى شيخ بود كه در لنگر به كار مىرفت و سيدى مشار اليه اگرچه نماز پنج وقتى مىكرد ، اما به نماز جمعه حاضر نمىشد و به شرايط جماعت ، چنانچه از سلف معمول است تقيد نداشت و قاضى جلال الدين كاشى و قاضى اردو و مردم نامى و سرداران معتبر و ساير خواص و عوام پيوسته ملازم خانقاه او بودندى . چون اين خبر به سلطان رسيد ، مىگويند كه شبى به لباس نشناس در خانقاه او رفته تصرف او را از آنچه شنيده بود زياده يافت و روز