تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ديگر مجلسىهايى ساخته سيدى موله را با قاضى و ديگر امراى معتقد او به انواع اهانت در اغلال و سلاسل مقيد طلبيده ، صورت ماجرا و داعيهء سلطنت او را از هر كدام پرسيد . سيدى مشار اليه انكار آورد و سوگند ياد كرد ، فايده نداد . آن‌گاه سلطان قاضى جلال الدين را در معرض خطاب و عتاب داشت . او نيز منكر شد و قاضى را معزول ساخته به قضاى بداؤن نامزد گردانيد و از براى تصديق شرف سيادت و امتحان كرامت سيدى آتش نمرودى بلند افروخته مىخواست كه سيدى موله را در آن آتشكده بيندازد . علماى وقت به نامشروعيت اين امر فتوى داده خاطرنشان سلطان كردند كه جوهر آتش محرق به ذات است و كسى از آن به سلامت به در نمىآيد . سلطان از آن امتحان باز آمده ، اكثرى از آن ملوك را هم در آن مجلس سياست فرمود و بعضى را جلاى وطن ساخت و چون جواب‌هاى سيدى موله همه معقول بود و از راه شرع و عقل گناهى بر او متوجه نبود ، سلطان ملزم شد به يكبارگى روى به ابو بكر طوسى حيدرى كه سر حلقهء قلندران بىباك بود آورده گفت درويشان چرا داد من از اين ظالم نمىستانيد ؟ از آن ميان قلندرى برجست و استرهء چندى بر سيّدى بيچاره زده مجروح ساخت و محاسن او را به كاردى تا زنخ فرود آورده و سوزنهاى جوالقيان به پهلوى او زدند و به فرمودهء اركليخان پسر ميانگى سلطان ، فيل‌بانى فيل مست را بر سر سيدى مظلوم رانده به انواع عقوبت شهيد ساختند - رحمة الله عليه - و مىگويند كه سيدى مذكور پيش از اين واقعه به يك ماه اكثر اوقات اين دو بيت مىخواند و مىخنديد ، رباعى :
در مطبخ عشق جز نكو را نكشند * لاغر صفتان زشت‌خو را نكشند گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار بود هر آنچه او را نكشند
و مقارن اين حال در روز قتل او باد سياه برخاست و عالم تاريك شد و باران در آن سال كم باريد و قحطى چنان واقع شد كه هندوان از غايت گرسنگى و مخمصه جماعه جماعه دستهاى يكدگر را گرفته خود را در آب جون انداخته طعمهء نهنگ فنا مىشدند و مسلمانان نيز به آتش گرسنگى سوخته غريق بحر عدم مىبودند و اهل عالم ظهور اين وقايع را دليل حقيقت سيدى و برهان صدق او مىداشتند ، اگرچه بر اين‌طور چيزها مدار هم نتوان نهاد كه شايد از جملهء اتفاقيات باشد و ما را نيز امثال