يافت و طبيعت از مقاومت با علت عاجز آمد و قوى در مقام سقوط افتاده اكثرى از امرا و ملوك دولتخواه پسرش را كه كيكاوس نام داشت و طفلى بود خردسال شمس الدين خطاب داده به پادشاهى برداشتند .
و در سنهء ثمان و ثمانين و ستمائه ( 688 ) با شايسته خان كه او را عديلى نمانده بود پيوستند ، او تمامى اقربا و حشم خود را كه از برن طلبيده بود و آن طرف آب مسلح و مكمل ايستاده انتظار مىبردند ، فرمود تا از آب جون گذشته آمادهء جنگ مخالفان باشند و بعضى از امراى غياثى و معزى با فيلان و جمعيت انبوه در مقابله آمده سلطان معز الدين را كه از ضعيفى و نحيفى خيالى شده بود ، چون شبحى و مثالى نمودار كرده و چترى بر سر او برداشته از دور بالاى قصر كيلوگهرى نمودند و حركة المذبوحى مىكردند و در اين ميان ملك چهجو برادرزادهء سلطان غياث الدين كه كشلى خان خطاب يافته بود فرياد زد كه ما مىخواهيم كه سلطان معز الدين را به كشتى نشانده به لكهنوتى نزد پدر فرستاده در خدمت سلطان شمس الدين كيكاوس باشيم و با وجود اين خاص و عام دهلى به مدد سلطان شمس الدين آمده و پيش دروازه بداؤن جمعيت نموده در مقابلهء شايسته خان به حرب ايستادهاند و چون پسران ملك الامرا فخر الدين كوتوال در جنگ شايسته خان اسير شده بودند و ملك ايتمر سرخه كه با بندگان غياثى اتفاق كشتن شايسته خان و بردن سلطان شمس الدين كيكاوس كرده بود به دست اختيار الدين ولد شايسته خان كشته شد ، لا جرم ملك الامرا را از آن ازدحام منع نموده تا آنكه مردم شايسته خان سلطان شمس الدين كيكاوس را به زور از تخت برداشته در بهاپور جايى كه شايسته خان بود بردند و كسى را كه سلطان معز الدين پدر او كشته بود فرمود كه تا در قصر كيلوگهرى رفته در حالتى كه از سلطان رمقى بيش نمانده بود لگدى چند بر سر او زد و در آب جون سر داد و سلطنت از خاندان غورى و پادشاهى از دودمان غياثى برافتاد و اين واقعه در اواسط محرم سنهء تسع و ثمانين و ستمائه ( 689 ) روى نموده و مدت سلطنت سلطان معز الدين سه سال و چند ماه بود . بيت :
برين گونه گردد همين چرخ پير * گهى چون كمان است و گاهى چو تير
گهى مهر نوش و گهى كينه زهر * برين سان بود چرخ گردنده دهر