تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
براى پدر فرستاد و انواع خرّمى و كامرانى بر روى امراى غياثى و ناصرى و معزّى و خاص و عام هر دو سپاه گشود و ملوك با يكديگر آمد و رفت مىنمودند و مير خسرو ذكر اين صحبتها را به تفصيل در قران السعدين ايراد فرموده و جاى ديگر در قصيده مىگويد ، نظم :
زهى ملك خوش چون دو سلطان يكى شد * زهى عهد خوش چون دو پيمان يكى شد پسر پادشاهى پدر نيز سلطان * كنون ملك بين چون دو سلطان يكى شد ز بهر جهاندارى و پادشاهى * جهان را دو شاه جهانبان يكى شد يكى ناصر عهد محمود سلطان * كه فرمانش در چار اركان يكى شد دگر شه معزّ جهان كيقبادى * كه در ضبطش ايران و توران يكى شد
و له
سلطان معز دنيى و دين كيقباد شاه * يك ديدهء دو مردمك چار پادشاه
و روز آخرين كه سلطان ناصر الدين به وداع آمد ، سلطان معز الدين را به حضور ملك نظام الملك و قوام الملك كه هر دو عاقله و علاقهء سلطنت بودند از هر باب نصيحتهاى سودمند به اشباع و شرح و بسط كرد و اولا بر افراط شراب و كثرت جماع . آن‌گاه بر بىپروايى از امور ملكى و كشتن برادر خود كيخسرو و ديگر امراى نامدار و ملوك غياثى را سرزنش بسيار نموده و ترغيب بر دوام نماز و روزهء ماه رمضان و ساير اركان مسلمانى كرده چندى از ضوابط و قوانين ضرورى مملكت آموخت و در وقت كنار گرفتن آهسته به سر گوشى گفت كه نظام الملك علاقه را زود از ميان بردارى كه اگر او فرصت مىيابد تو را فرصت نمىدهد ، اين بگفت و به وحشتى تمام يكديگر را وداع نمودند و سلطان معز الدين چند روز پاس سخنان پدر داشته گرد عيش و عشرت نمىگشت و چون منزلى چند قطع نمود ، نازنينان لولىوش و ساير اقسام مطربان دلكش و بازيگران جادو فريب زهدشكن پر فن از هر طرف هجوم آورده به انواع ناز و كرشمه و حركات و سكنات هوش‌رباى پاى صبر و ثبات سلطان را از جاى ببردند . شعر :
پند تلخ پدران در دل او جا نگرفت * زانكه دل مايل شيرين پسرانست او را
و فيل هندوستان را به خواب ديد و توبهء ضرورى او كه حكم نسج عنكبوت