افتاده در پى استيصال خاندان غياثى شده ، اول حال سلطان معز الدين را باعث بر قتل كيخسرو ولد سلطان محمد شهيد شده او را از ملتان طلبيده در قصبهء رهتك به درجهء شهادت رسانيده به پدرش ملحق گردانيد و همچنين خواجه جهان را به گناهى نابوده متهم ساخته تشهير نمود و امرا و ملوك بلبنى را كه با امراى مغول نو مسلمان قرابت داشتند محبوس ساخت و در قلعههاى دور فرستاد و رونق درگاه معزّى بشكست و سلطان ناصر الدين بغرا خان چون خرابى احوال پسر خويش در لكهنوتى شنيد ، مكتوبى كنايتآميز به رمز و اشارت به سلطان معز الدين نوشته او را بر داعيهء فاسد نظام الملك آگاه ساخت . سلطان معز الدين به غرور جوانى پند پدر را كار نفرمود و بعد از رسل و رسايل قرار يافت كه سلطان ناصر الدين از لكهنوتى و سلطان معز الدين از دهلى روانه گرديده در اوده با يكدگر ملاقات نمايند و از فحواى عبارت مير خسرو - عليه الرحمه - كه در قران السعدين واقع شده و از تاريخ مبارك شاهى نيز چنين مفهوم مىشود كه بغرا خان چون بر مسند بنگاله نشست و ناصر الدين خطاب يافت با جمعى انبوه به قصد دهلى مىآمد و سلطان معز الدين نيز لشكرها از اطراف جمع آورده در مقابل او به سمت اوده روان شد و چون آب سرو در ميان بود پسر اين طرف آب و پدر آن طرف فرود آمد و هيچكدام عبور نمىتوانستند كرد و امرا و ملوك غياثى در ميان آمده قرار به صلاح و صلح دادند و سلطان ناصر الدين با جمعى از خواصّ خود از آب گذشته چنان كه قرار يافته بود كه پسر بر تخت و پدر پايين تخت ايستاده به شرايط آداب سلطنت و تعظيمات لايق او را به جا آورد و سلطان معز الدين را آن قرارداد از بسيارى شوق به خاطر نماند و به مجرد افتادن نظر به جمال پدر از تخت فروآمده پاى برهنه دويده مىخواست كه در پاى او افتد . پدر به اين معنى رضا نداد و هر دو يكديگر را كنار گرفته تا ديرى گريهها كردند و هر چند پدر خواست كه پايين بايستد پسر به زور دست او را گرفته بالاى تخت برد و بنشاند ، آنگاه خود هم نشست و بعد از زمانى دراز سلطان ناصر الدين به منزل خود رجوع كرد و فيلان نامى بسيار و تنسوقات و تحف لايق فراوان و نفايس قيمتى از ديار لكهنوتى براى پسر پيشكش ساخت و پسر نيز همچنان اسبان عراقى و ديگر امتعه و اقمشه و افراد و اجناس فاخر كه محاسب و هم از شمار آن عاجز آيد ،
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١١٠