تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
داشت به يك اشارت بشكست و مىگفت كدام پند و چه نصيحت . شعر :
ما عشرت امروز به فردا ندهيم * فردا كه شود هر چه شود مىشو گو
و بر خلاف اين مضمون كه نظم :
نشايد پادشه را مست بودن * نه در عشق و هوس پيوست بودن بود شه پاسبان خلق پيوست * خطا باشد كه باشد پاسبان مست شبان چون شد خراب از بادهء ناب * رمه در معدهء گرگان كند خواب
رطلهاى گران با ساقيان سبك جان مىپيمود و بهره از عمر دو روزهء كوته خويش مىگرفت و در آن حال روزگار كين‌گذار با او اين نكته مىسرود ، رباعى :
اى عهد تو عهد دوستان سر پل * از مهر تو كين خيزد و از عز تو ذل پر مشغله و ميان تهى همچو دهل * اى يكشبه همچو شمع و يك روزه چو گل
با اين حال عشرت منوال در سنهء تسع و ثمانين و ستمائه ( 689 ) به دهلى رسيد و بعضى از امراى نامدار از او متوهّم شده سر به دامن كوه كشيدند ، از آن جمله شير خان پشيمان شده بازگشت و در زندان افتاد و از همانجا به زندان خانهء خاك رفت و ديگران به سياست رسيدند و فيروز خان بن يغرش خلجى را كه آخر حال سلطان جلال الدين خطاب يافت شايسته خان لقب كردند و اقطاع برنى به او تفويض نموده و او ملك ايتمركچهن را كه به غدر قصد كشتن او كرده بود به لطايف الحيل به دست آورده به قصاص فعلى كه به وجود نيامده ، رسانيد و ( سرّ من حفر بئرا لاخيه فقد وقع فيه ) ، ظاهر شد .
تو چاهى كنده‌اى در ره كه خلقى را براندازى * نمىترسى از آن روزى كه خود را در ميان بينى
و سلطان معز الدين كارى كه كرد اين بود كه نظام الملك علاقه را به موجب وصيت پدر خواست كه از ميان بردارد ، اول او را به جانب ملتان نامزد ساخت . او اين معنى را دريافته تعلّل در رفتن مىورزيد و بعضى مقرّبان به اشارت سلطان چيزى در كاسهء او كرده او را به ملك عدم فرستادند . اتفاقا اين معنى نيز بيشتر باعث خلل در ملك گشت و در اين حالت سلطان را از افراط و تفريط در شراب و جماع باد لقوه حادث شد و ديگر زحمتهاى مهلكه و امراض مزمنه بر ملك وجود او استيلا