داشت و ديگر امرايى كه با خان شهيد انحراف مزاج داشتند بر سرير سلطنت استقرار گرفت و خسرو خان را با خيل و تبع او اقطاع ملتان داده به حيله روان گردانيدند و هواخواهان او را جلاى وطن كردند و بعد از استقرار سلطنت جمله اهل حلّ و عقد را به دستور سابق بر اشغال مملكت مقرر داشت و ملك نظام الدين علاقه داد بيگى يافت و به خواجه خطير الدين خواجه جهانى و به ملك شاهك امير حاجب خطاب وزير خانى دادند و ملك قيام الملك علاقه وكيل در شد و بعد از شش ماه از دهلى رفته قصر كيلوگهرى را كه الحال نزديك به گذر خواجه خضر به كنار آب جون ويران است آبادان ساخت و بار عام داد و مغولان نو مسلمانان را به حيله به دست آورده اكثرى را به قتل رسانيد و جمعى را جلاى وطن كرد و پيشتر بانى و باعث اين امر ملك نظام الدين وزير بود ( اين نظام الدين علاقه همان است كه كتاب جامع الحكايات و تذكرة الشعراى محمد عوفى به نام او تصنيف شد ) و ملك چهجو را ( كه آخر مقطع كوره و مانگپور شد و مير خسرو در قران السعدين تعريف او كرده :
خانكره چمجوى كشور گشاى * كز لب خانان گره بسته به پاى )
اقطاع سامانه تفويض نموده دختر او در حبالهء نكاح سلطان معز الدين كيقباد درآمد . در آخر ماه ذى حجهء سنهء مذكور خبر كفار تتار كه ايتمر سردار ايشان بود رسيد كه لاهور و حدود ملتان را تاختهاند . سلطان شاهك باربك را با سى هزار سوار نامزد ساخته و خان جهانى خطاب داده فرستاد . او تعاقب تتاريان كرده تا كوه پايهء جود رفت و بيشتر ايشان را به قتل و اسر دفع كرده به درگاه آمد و چون سلطان كيقباد را در زمان حيات سلطان بلبن آرزوهاى دل ميسر نبود و معلمان مؤدب بر او گماشته بودند ، اين زمان كه به سلطنت رسيد خليع العذار بوده به استيفاى لذات و شهوات مشغول شد و اكثر خلايق نيز به مقتضاى خرّمى آن عهد به عيش و عشرت روزگار مىگذرانيدند و ارباب لهو و لعب و مسخرگان و مطربان و بازيگران بر خلاف دور جدّش تقرّب تمام يافتند و بازار علم و زهد و صلاح شكست يافت و ملك نظام الدين علاقهء سلطان را مستغرق نشاط و انبساط ديده و از كار ملك غافل يافته دست تطاول دراز كرده ، پاى از حدّ گليم بيرون نهاد و طمع خام سلطنت در دل او