جا آورده شكستى عظيم در كار او افتاد ، چنان كه ديگر كمر نتوانست بست و خود را به هر چيزى مشغول مىداشت و فرمانى به نام بغراخان كه سلطان ناصر الدين خطاب يافته به لكهنوتى فرستاد كه چون برادر تو را اينچنين حادثهء صعب پيش آمد مىخواهم كه تو به جاى او نعم البدل باشى تا غمهاى او را به ديدن لقاى تو فراموش توانم ساخت . نصير الدين را حكومت آن ديار من حيث الاستقلال و الانفراد دست داده بود ، درآمدن تعطّل بسيار روى نمود و بعد از آنكه به قدغن تمام آمد ، در دهلى نتوانست قرار گرفت و فيل را هندوستان به ياد آمد و از مهر پدرى و فرزندى و برادرى فراموش كرده از هواى آن ديار بىقرار بود تا روزى به رخصت پدر با مقرّبى چند به بهانهء شكار برآمده به ايلغار خود را به لكهنوتى رسانيد و بر سر كار خود رفت . نظم :
چرا نه در پى عزم ديار خود باشم * چرا نه خاك كف پاى يار خود باشم
غم غريبى و غربت نمىتوانم ديد * به شهر خود روم و شهريار خود باشم
و سلطان بلبن كه از آن واقعه بسيار محزون و ملول گشته و روز به روز ضعف او قوّت گرفته و بر بستر بيمارى افتاده و سن او نيز از هشتاد گذشته بود ، پسر بزرگ خان شهيد را كه كيخسرو نام داشت ، خطاب خسرو خانى و اسباب سلطنت براى او ترتيب داد و ملتان حوالهء او شد و ولىعهد گردانيد و وصيت كرد كه كيقباد بغرا خان را در لكهنوتى پيش پدر بفرستند و بعد از فراغ خاطر از مهمات ولىعهدى كيخسرو و ديگر وصاياى جهاندارى به سه روز كرده ، رخت هستى از اين جهان به جهان ديگر بست و اين واقعه در سنهء ست و ثمانين و ستمائه ( 686 ) روى نموده و مدت ملك او بيست و دو سال و چند ماه بود . شعر :
اى دل جهان محلّ ثبات و قرار نيست * دست از جهان بدار كه بس پايدار نيست
سلطان معز الدين كيقباد بن سلطان ناصر الدين بن سلطان غياث الدين بلبن
در سن هژده سالگى بعد از جدّ خويش به اهتمام ملك كچهن « 1 » كه ايتمر نام
هامش
( 1 ) . نسخه : تكين .