تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
چو جرعه خون شهيدان به گل سرشته تمام * چو گل گلوى اسيران به رشته بسته قطار دوال بازى سر در شكنجهء فتراك * شكنجه‌كارى گردن به رشتهء افشار مرا اگرچه سر از آن دوال بازى رست * همم نرست گلو زان شكنجهء آزار اسير گشتم و از بيم آنكه خون ريزند * نمىنماند ز خون در تن نحيف و نزار چو آب بىسر و پا مىدويدم و چو حباب * هزار آبله در پا ز رفتن بسيار ز پاىهاى من از آبله جدا شد پوست * چنان كه باز شود درزهاى پاافزار ز رنج سخت شده جان چو قبضهء شمشير * ز ضعف چوب شده تن چو دستهء چقمار دمى بماند زبانم ز بودن تشنه * دمى شده شكم من ز ماندن ناهار برهنه مانده تهى چون درخت گاه خزان * هزار باره چو گل از خراش خار آزار به گريه مردمك ديده قطره‌ها مىريخت * چنان كه بگسلد از گردن عروسى هار قرونه‌يى كه مرا پيش كرده ره مىبرد * نشسته بر فرسى چون پلنگ بر كهسار گشاده از دهنش نكهتى چو بوى بغل * فتاده بر زنخش سنبلى چو موى زهار ز ماندگى قدمى ماندمى اگر پستر * گهى طغانه كشيدى به خشم و گه تخمار همى زدم دم سرد و به دل همى گفتم * كزين بلا نتوانم كه جان برم زنهار هزار شكر خداوند را كه داد خلاص * نه دل ز تير شكاف و نه تن ز تيغ فگار چو خواست كالبدم خشت گور راست كند * ز سر شد آب و گلم قصر عمر را معمار ولى چه سود مرا از خلاص آن رشته * گسسته گشت چو سلك مهاجر و انصار بريخت آن همه روهاى همچو گل در خاك * ز تندباد حوادث خزانست اين نه بهار نماند هيچ كس از دوستان پار امسال * معاينه است كه امسال نيز گردد پار تو نيز همچو من اى ابر نوبهار كنون * ز آب دست بشوى وز ديده خون مىبار جهان پر از گل و مجلس تهى ز گل‌بويان * چگونه خون نشود دل چو غنچه از تيمار پياله‌يى بدهيدم كه از سر حسرت * تهى كنم ز مى و پر كنم ز گريهء زار كنون كه شش صد و هشتاد و چار شد تاريخ * مرا به سى و سه آيد نويد سى و چهار نه سى و چار كه گر سى هزار سال بود * چو در حساب فنا شد نه سى شمر نه هزار نه شاعر ارچه كه جادوگرم هم آنگه خاك * نه خسرو ارچه كه كيخسروم هم آنگه غار