تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
فيض رحمت آب حيوان است از ظلمات گور * يا رب اندر ظلمت گور آب حيوان بادشان چون ز ديوان سياست نامه‌شان بر كف نهند * از كتابا باليمين در نامه عنوان بادشان قطرهء خونى كه گشت از حلق ايشان ريخته * بهترين لعلى براى تاج غفران بادشان تشنگيّى را كه جانهاشان ز بىآبى برفت * بر سر از ابر كرم هر لحظه باران بادشان بستگانى را كه دشوارى بر ايشان دير ماند * يا رب اميد رهايى زود آسان بادشان رستگان بند را رنجى كه اندر بند بود * موجب از بهر نجات آخرت آن بادشان وانچه باقى مانده‌اند و زان بلا باز آمده * فضل يزدان بادشان احسان سلطان بادشان چون محمد رفت شه را عاقبت محمود باد * كيقبادش اسعد و كيخسروش مسعود باد
و مطلع مرثيهء ديگر اين است ، بيت :
اى دل به غم‌نشين كه ز شادى نشان نماند * وى غم جهان ستان كه طرب در جهان نماند
و در آن قصيده نيز اشارت به آن واقعه مىكند . قصيده :
همين بدان كه ز امسال در حد ملتان * شكسته ميمنهء مؤمن از صف كفّار چگونه شرح توان داد آن قيامت را * كز آن فزع ملك الموت خواستى زنهار چه بگويم آن صفت حمله كردن غازى * به روى خيبريان همچو حيدر كرّار ولى چه چاره توان كرد حكم محكم را * كه گشت نامزد از كارخانهء قهار زمين رزم كه شد بازگشت بود همه * بسا كه ريخته شد خون همدمان شد يار
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 105 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى