هر كسى نامى زند سوزن به هر بازو « 1 » و من * نام شه خيزد چو از دندان كنم بازو كبود
وه كه از چرخ كبود او خفته پهلوى زمين * در زمين خفتن همه آفاق شد پهلو كبود
هم سياهى شد ز هندو هم سفيدى شد ز ترك * بس كه مىپوشد كنون هم ترك و هم هندو كبود
مصر جامع « 2 » را به هر كويى روان شد رود نيل * شسته شد از گريه چندان جامه از هر سو كبود
نيلگر را خود عروسى شد به خانه بس كه شد * بر مثال نو عروسى در عزاى شو كبود
نيل پوشيدن كنون چون رسم شد زين پس رواست * گر كنند اسفيدبافان رشته در ماكو كبود
خوبرويان را كه پيشانى زدند و خون گريست * زير ابرو سرخ شد بالاتر از ابرو كبود
نيل حاجت نيست خوبان را ز سرخى بعد ازين * چون ز كندن سرخ شد رخ وز زدن شد رو كبود
بس كه مىكندند مو از فرق تارك سربهسر * شد ز آزار چنان كندن ته هر مو كبود
گريه چندان شد كه موج ديده از جيحون گذشت * حال من اين بود حال ديگران تا چون گذشت
وه كه دل يكبارگى خون شد براى دوستان * آه از آن جمعيت راحت فزاى دوستان
ديده بهر دوستان شد آشناى آب و خون * تا ميان آب و خون شد آشناى دوستان
هامش
( 1 ) . نسخه : بازوى من .
( 2 ) . در هر سه نسخه چنين است .