همچو فرمانش روان شد شرق تا غرب آب چشم * بنده فرمانان كه بىفرمان روا بگريستند
بس كه اندر عهد او ماهى و مرغ آسوده بود * ماهيان در آب و مرغان در هوا بگريستند
آسمانها با هزاران ديده بر اهل زمين * همچو باران بهارى بر گيا بگريستند
شبنمى كز آسمان هر صبح مىريزد به خاك * اشك انجم دان كه از اوج سما بگريستند
خلق ملتان مرد و زن مويهكنان و موكنان * كو به كو و سو به سو و جا به جا بگريستند
از خروش گريه و بانگ دهل شب كس نخفت * بس كه در هر خانهيى اهل عزا بگريستند
هم به آب چشم خود كردند ترتيب وضو * مغفرت جويان كه در وقت دعا بگريستند
ديده خون افشاند بر گل چون گلوى تشنگان * بس كه هر كس كشتگان خويش را بگريستند
شد زبان از ناله چون پاى اسيران آبله * بس كه از بهر اسيران بلا بگريستند
ور از آن بند بلا ناگه اسيرى بازگشت * روى او ديدند هر كس بىريا بگريستند
جمعه بود و سلخ ذى حجّه كه بود آن كارزار * آخر هشتاد و سه آغاز هشتاد و چهار
دست مالم يا خود از دندان كنم بازو كبود * يا بپوشم جامه زين ميناى چون مينو كبود
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٠٢