تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
تا چه شب بود آنكه از چرخ آفتاب افتاده بود * ديو آتش در جهان مىزد شهاب افتاده بود گر حسين كربلا را ره به بىآبى فتاد * او محمد بد كه در آبش مآب افتاده بود روز چون باقى نبود آن آفتاب تخت را * روز باقى بود چيزى كافتاب افتاده بود دام ماهى شد دل مردم كه از دستان ديو * دست جم را خاتم شاهى در آب افتاده بود كافر اندر خون چو خر در پارگين غلتيده بود * مؤمن اندر گل چو گوهر در خلاب افتاده بود فوجى اندر آب طوفان بلا را مىگذشت * فوج ديگر تشنه در راه سراب افتاده بود هر يكى در تختهء خاكى فرو شد بهر آنك * كارشان با دفتر يوم الحساب افتاده بود جوز هندى بد منقّش كرده از شنگرف‌تر * كاسه‌هاى سر كه اندر خون ناب افتاده بود از وداع جان جراحت‌هاى دل خون مىگريست * وز فراق زندگانى تن خراب افتاده بود اى بسا زنده كه از هيبت ميان كشتگان * تن به خون آلوده و ديده به خواب افتاده بود فعل اين گرگ كهن بنگر كه از دست سگان * شير در زنجير و فيل اندر طناب افتاده بود كافر اندر انتظار شب كه تا بيرون شود * ناگهان ميزان ما را پله ديگرگون شود
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 100 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى