دايرات آسمانى گردشى « 1 » بر كار كرد * مركز اسلام را سرگشته چون پرگار كرد
ذره را ديدى كه آب چشمهء خورشيد بود * سنگ را ديدى كه كار لولوى شهوار كرد
تا شه اندر كهف عصمت شد شكست آن آدمى * كو نه ز افغان خفتگان كهف را بيدار كرد
گر به غار غيب رفت از پيش دشمن عيب نيست * مصطفى از رزم دشمن عزم سوى غار كرد
ور شرارى آمدش از تير مژگان مرهمت * خشم نمرود آخر ابراهيم را در نار كرد
ور به دار قدس رفت از تنگنا دل بد مكن * عيسى از جور نصارا سر فداى دار كرد
ور سگان رو به فنى كردند با او هم بخوان * زانچه سگ سارى به روى حيدر كرّار كرد
ور ز ديوانش گذشت آب از سر آخر ياد كرد * زانچه ديوى تهمتن را غرق دريا بار كرد
با مغل هر سال بهر دين سر و كاريش بود * عاقبت جان گرامى در سر آن كار كرد
دست تقديرست گه خون ريزد و گه جان برد * ناتوانانيم نتوان كينه با قهّار كرد
شير نر از نيش مورى صد خروش صعب زد * پيل مست از نوك خارى صد فغان زار كرد
بىفزع بود آن قيامت را معين ديدهام * گر قيامت را نشان اينست پس من ديدهام
مهر و مه بر روى آن فرّخلقا بگريستند * روز و شب بر سال آن اندك بقا بگريستند
هامش
( 1 ) . در هر سه نسخه : گردش پرگار بدون ياى تحتانى است .