روز را تاريكى آمد چون به هم بر بافتند * زرد شد خورشيد چون خنجر به خنجر بافتند
روز نزديك فرو رفتن شده از رزم تيغ * آسمانى بر سر خورشيد لشكر بافتند
شانه را زانست « 1 » آن صفهاى تيغ از هر دو سو * سركشان چون موى در مو يكدگر بر بافتند
آبگون شد خاك چون جوشن به جوشن دوختند * گلستان شد دشت چون اسپر در اسپر بافتند
آسمان پر مىكشد « 2 » گويى كه بگريزد ز تير * تيرها بالاى سر زان پر كه در پر بافتند
صاف گشت از تيغ چون نيمى سر كافر تمام * كافران هر صف كه چون مرغول كافر بافتند
از سرشك خون همه ياقوت سرخ تيغ جست * تا مكلل شد علمهايى كه در زر بافتند
هم يكان سر شد دوكان شمشير چون بر هم زدند * هم دوكان سر شد يكان سرها چو در سر بافتند
كشتگان افتاده در اطراف آن صحراى سبز « 3 » * همچو صورتها كه در ديباى اخضر بافتند
پيش ازين كوشش بود كز چاشتگه تا وقت شام * روبهرو و مو « 4 » به مو و سو به سو بر بافتند
خواست شه تا نطع نصرت گسترد ليكن چه سود * كز فلك آن نطع را بر شكل ديگر بافتند
اندر آن ميدان كه فرق از مرد تا نامرد بود * اى بسا كس را كه لبها خشك روها زرد بود
هامش
( 1 ) . نسخه : مانند .
( 2 ) . نسخه : پر مىكند .
( 3 ) . مصراع عينا از پاورقى جلد 1 ، ص 203 انگليسى نقل شد .
( 4 ) . نسخه : سربسو .