تا « 1 » چه ساعت بد كه كافر بر سر لشكر رسيد * جوق جوق از آب بگذشتند و ناگه در رسيد
جنگ « 2 » شه ديدى و بر گردون غبار انگيختن * بادپا بر كافران خاكسار انگيختن
غلغله در انجم از جوش سپاه انداختن * زلزله در عالم از سير سوار انگيختن
از خروش كوس و بانگ اسب و آواز سوار * لرزه در صحرا و دشت و كوهسار انگيختن
نعل در آتش نهادن توسنان گرم را * وز سم قهر آتشين نعلى شرار انگيختن
آن چه حيرت بود گاه كارزار انداختن * وين چه هيبت بود گاه گير و دار انگيختن
از فروغ تيغ در سر تفّ و تاب انداختن * وز خيال نيزه « 3 » در دل خار خار انگيختن
پر دلان در حمله از بهر مخالف سوختن * بيدلان در حيله از بهر فرار انگيختن
ضربتى مردانه در پهلوى نامردان زدن * شعلهء آتش ز تيغ آبدار انگيختن
ديوبندى را علم جمشيدوار افراختن * ملكگيرى را فرس خورشيدوار انگيختن
آسمان اندر تضرّع زان فزع برداشتن * آفتاب اندر تيمّم زان غبار انگيختن
تا چه ساعت بد كه كافر بر سرش لشكر كشيد * جوق جوق از آب بگذشتند و ناگه در رسيد
هامش
( 1 ) . نسخه : آن چه ساعت بد كه كافر بر سرش لشكر كشيد .
( 2 ) . نسخه : جنگ .
( 3 ) . نسخه : تير .