من نخواهم جز همان جمعيت و اين كى شود * خود محالست اين بنات النعش پروين كى شود
تا چه ساعت « 1 » بد كه شاه از مولتان لشكر كشيد * تيغ كافركش براى كشتن كافر كشيد
آنچه حاضر بود لشكر لشكرى ديگر نجست * زانكه رستم را نشايد منت لشكر كشيد
چون خبر كردندش از دشمن بدان قوت كه داشت * بىمحابا خشم در سر كرد و رايت بركشيد
يك كشش از مولتانش تا به لاهور اوفتاد * يعنى اندر عهد من كافر تواند سركشيد
من نه آن شيرم كه شمشير چو آب و آتشم * از كشش هر سالشان در خاك و خاكستر كشيد
بس كه بر گل خون ايشان را روان كردم چو آب * همچو بط بر آب كركس بر سر خون بركشيد
آنچنان رنگين كنم امسال خاك از خون نشان * كز زمين بايد شفق را گونهء احمر كشيد
او درين تدبير و آگه نه كه تقدير فلك * صفحهء تدبير را خطّ مشيّت دركشيد
ز اختران چشمش رسيد اردست باشد چون شهاب * ميل بايد تافت اندر چشم هفت اختر كشيد
غرهء مه شد « 2 » محرم نى برو بر كلّ خلق * چون به سلخ اندر گلوى دشمنان خنجر كشيد
تا شود عاشوره در صفّ غزا شد چون حسين * گرد چنگش سرمه در چشم مه انور كشيد
هامش
( 1 ) . در نسخه : طالع .
( 2 ) . متن بالا از ترجمهء انگليسى و پاورقى آن اصلاح شد .