تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
من نخواهم جز همان جمعيت و اين كى شود * خود محالست اين بنات النعش پروين كى شود تا چه ساعت « 1 » بد كه شاه از مولتان لشكر كشيد * تيغ كافركش براى كشتن كافر كشيد آنچه حاضر بود لشكر لشكرى ديگر نجست * زانكه رستم را نشايد منت لشكر كشيد چون خبر كردندش از دشمن بدان قوت كه داشت * بىمحابا خشم در سر كرد و رايت بركشيد يك كشش از مولتانش تا به لاهور اوفتاد * يعنى اندر عهد من كافر تواند سركشيد من نه آن شيرم كه شمشير چو آب و آتشم * از كشش هر سال‌شان در خاك و خاكستر كشيد بس كه بر گل خون ايشان را روان كردم چو آب * همچو بط بر آب كركس بر سر خون بركشيد آنچنان رنگين كنم امسال خاك از خون نشان * كز زمين بايد شفق را گونهء احمر كشيد او درين تدبير و آگه نه كه تقدير فلك * صفحهء تدبير را خطّ مشيّت دركشيد ز اختران چشمش رسيد اردست باشد چون شهاب * ميل بايد تافت اندر چشم هفت اختر كشيد غرهء مه شد « 2 » محرم نى برو بر كلّ خلق * چون به سلخ اندر گلوى دشمنان خنجر كشيد تا شود عاشوره در صفّ غزا شد چون حسين * گرد چنگش سرمه در چشم مه انور كشيد
هامش
( 1 ) . در نسخه : طالع . ( 2 ) . متن بالا از ترجمهء انگليسى و پاورقى آن اصلاح شد .