تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
سلم - چون گور غريبان پست بيفتاد و اعتضادى كه بازوى ملك را بود از دست بشد و اعتمادى كه بيضهء اسلام داشت از جاى برفت . راست وقت غروب آفتاب عمر آن شاه كه آفتابش زرد شده بود به مغرب فنا فرو رفت و گردون بر شعار سوگواران جامه در نيل زده و اشك سيّاره بر اطراف رخساره روان گرديدن گرفت ، زحل بر وقف قضاى وفا و شرط عزا كسوت سياه گردانيد و از مرگ او بر اهل هندوستان نوحه مىكرد ، و مشترى بر دريغ آن اندام گرداندود قباى خون‌آلود درّاعه چاك مىكرد و دستار بر خاك مىزد ، و مرّيخ كه دست قوّت او چون چشم تركان و روى معيشت او چون جعد زنگيان تنگ و تاريك باد ، از تأسف آن خارخار كه در دل خون انگيخت چون حوت در پيش آفتاب و چون حمل در قبضهء قصّاب مىتپيد ، و آفتاب از شرم آنكه چرا در دفع اين حادثه و قمع اين واقعه نكوشيد برنيامد و در زمين فروشد ، و زهره چون ديد كه اجرام از چنگ ايام چه زحمت يافتند زاد فى الطنبور نغمهء دف را ورق بگردانيد و سماع در پردهء ديگر آغاز كرد و بر وفات آن شاه بنده نواز خود به جاى سار ناليدن گرفت ، و عطارد كه در غزوات و فتوحات بر موافقت كاتب فتح‌نامه‌ها در قلم مىآورد در آن نظم از سواد دوات خود روى سياه مىكرد و از اوراق دفتر خويش پيراهن كاغذين مىپرداخت ، و ماه حالى در صورت هلالى با قامت منحنى در آن قيامت زمين سر بر ديوار و در افق مىزد و مراتب مراثى نگاه مىداشت . نظم :
روى به خاك مىنهى وه كه چنين نخواهمت * ماه زمانهء مرا زير زمين نخواهمت گر به شكار مىروى جان منست خاك تو * خلوت خاك خوش بود جان من اين نخواهمت
حق تعالى و تبارك ، روح مطهّر و مطيّب آن شاهزادهء غازى را به مدارج اعلى و مراتب و الا برساند و دم‌به‌دم جام مالامال تجلى جمال و جلال خويش بخشاد و هر شفقت و مرحمت و عاطفت و تربيت كه در حقّ اين شكستهء بىكس داشت سبب مزيد درجات و محو خطيّات او گرداناد ، آمين رب العالمين . و مير خسرو نيز در آن روز در بند لاهورى نوكر مغول افتاده بود و بار توبره و جل بر سر داشت و از آن