تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
عادات و معهودات زمانهء جافى هم بر اين منوال ، چه به تجارب و چه به تسامع ديده و شنيده آمده است كه هركه را چون ماه برآمده مىبيند مىخواهد كه روى كمال او را به داغ نقصان سياه كند و هر كه را چون ابر بر سر آمده مىيابد در آن مىكوشد كه جوهر او را پاره پاره در اطراف آفاق پراكنده كند . در اين باغ حيرت و بستان حسرت ، چنان كه هيچ گلى بىخار نرست ، هيچ دلى از خارخار نرست ، اى بسا سبزهء نورسته كه از خزان آفت در مقام لطافت زرد روى مانده و اى بسا نهال نوخاسته كه از تندباد اجل در خاك زمين پهلو نهاده . بيت :
در باد خزان بين كه چه حد سردى كرد * بر سرو « 1 » جوان چه ناجوانمردى كرد
يكى از امثال اين تمثيل واقعهء خسرو ماضى قاآن ملك غازى است - انار الله برهانه و ثقل بالحسنات ميزانه - روز آدينه سلخ ماه ذى حجّهء سنهء ثلث و ثمانين و ستمائة ( 683 ) كه ماه چون مهر در دل كافر هيچ جا پديد نبود آفتاب به مصاحبت لشكر اسلام تيغ زنان برآمد و شاهزادهء اعظم كه آفتاب آسمان ملك بود نورانيت غزا در غرّهء غرّاى او لايح و جهد افراط جهاد در ضمير منير او ثابت ، پاى مبارك در ركاب آورد ، شبانه بر راى مشكل‌گشاى عرض داشتند كه ايتمر با تمامى لشكر به سه فرسنگى فرود آمده است . چون بامداد شد بر عزيمت كوچ از آن مقام نهضت فرمود و به يك فرسنگى آن ملاعين پيش بازآمده به موضع مصاف در حدود باغ سرير كرانهء آب لاهور اختيار كرد ، چنانچه متصل آب ديهى بزرگ بود آن را حصن حصين ساخت و صورت بست كه چون كفار مقابل شوند هر دو آب در عقب لشكر باشد تا نه از اين جمله كسى رو به فرار تواند نهاد و نه از آن مخاذيل ساقهء لشكر را آفتى تواند رسيد و الحق آن اختيار از غايت حزم و نهايت كاردانى آن خان جهان‌ستان بود ، اما چون قضاى بد مىرسد ، سررشتهء همهء مصالح در تاب مىرود و سلك همه تدبيرها از انتظام مىشود . شعر :
هر كرا از بخت بد راه اوفتد * كار او در كام بدخواه اوفتد بخت چون ديوانه از ره گم شود * عقل چون شب‌كور در چاه اوفتد
قضا را آن روز ماه و آفتاب كه نسبت به ملوك دارند نشانهء ماهى آويخته بودند ، و
هامش
( 1 ) . در نسخه : پيرو .