و دور باش و اسباب و علامات سلطنت داده ولى عهد گردانيده و سند را با توابع و مضافات به او مفوّض داشته به استعداد تمام جانب ملتان روانه گردانيد و راست تا تهته و كنار درياى شور در تصرف او بود و امير خسرو و امير حسن دهلوى تا پنج سال در ملتان به خدمت او قيام داشتند و در سلك نديمان داخل بودند . دو نوبت زر بسيار از ملتان به شيراز فرستاده التماس قدوم شيخ سعدى - رحمة الله عليه - نمود و شيخ به عذر پيرى نيامد ، اما به تربيت مير خسرو ، سلطان را وصيت فرمود و سفارش او فوق الحد نوشته سفينهء « 1 » اشعار به خط خود ارسال داشت و سلطان محمد هر سال به شهر ملتان به ديدن سلطان بلبن مىآمد و با خلعت و ساير انعامات و تشريفات ممتاز گشته مراجعت مىنمود و مرتبهء اخير كه بعد از آن ملاقات ميسر نشد ، سلطان او را در خلوت نصايح بليغ و مواعظ دلپذير كه در كتب تواريخ دهلى مذكور است فرمود و رخصت داده به ملتان فرستاد و همان سال ايتمر مغول با سى هزار سوار آب راوى را از گذر لاهور گذشته فتنهء عظيم در آن ديار انگيخت و حاكم لاهور عريضهيى مشتمل بر اين مضمون به خان شهيد فرستاد . او در مجلس خويش سى هزار را سه هزار خوانده به استعداد تمام به كوچهاى متواتر در حدود باغ سبز « 2 » بر كرانهء آب لاهور آمده با كفار جنگ كرده به درجهء شهادت رسيد و اين واقعه در ذى حجّهء سنهء شش صد و هشتاد و سه ( 683 ) روى نمود و مير حسن دهلوى مرثيهء نثر انشا نموده به دهلى فرستاد و در اينجا به جنس نقل كرده مىشود :
مرثيهء مير حسن
ديرباز است تا سپهر ستمگر اگرچه مدتى عقد موافقت مىبندد و عهد مصادقت مىپيوندد برمىگردد ، و روزگار ناسازگار اگرچه رسم رضا مىنهد و وعدهء وفا مىدهد در مىگذرد . آسمان شوخ چشم كه مردمك مردمى او به خس خساست معيوب است ، اگرچه اول چون مستان بىآنكه هيچ كرمى باعث باشد چيزى مىبخشد و ليكن آخر چون طفلان بىآنكه هيچ خيانتى مانع آيد باز مىستاند .
هامش
( 1 ) . نسخه : گلستان و بوستان و سفينهء اشعار .
( 2 ) . در متن فارسى : « باغ سرير » .