كمال يابد ورد مَلَك ز مدحت تو * بر آستان تو چرخ فلك نهد رخسار
نه با نوال تو بحر است خازن گوهر * نه با عطاى تو كان است صاحب دينار
بحر رمل مخبون
نعت جود كف جانبخش تو ورد مَلَك است * فعلاتن فعلاتن فعلات
خاك درگاه تو تاج سر چرخ فلك است * ذكىتر از قلم بحر قطرهء تو كه ديد
كه نقشچين سوى روم آورد ز هندو بار * اسير خامه دريا كشت نه دجله و بس
كه گشت پيش خطت آب خضر بىمقدار * ز بس كه گنج عطا بر جهان گشاد كَفت
ز بحر عين خطا باشد ار كند اخبار
رمل مخبون مسدس
قلم بحر كشت گنج عطا * فعلاتن فعلاتن فعلات
نقش چين پيش خطت عين خطا * فروغ راى تو سلطان نشان طارم چرخ
ضمير پاك تو دستور اختر سيار * رعايت كف كشورگشاى حزم تو داد
به ملك خسرو روى زمين ثبات و قرار * وجاهت تو و حزم متين تست كه هست
هميشه اهل زمين را پناه و استظهار
رجز مسدس
سلطان نشان كشور حزم متين * مستفعلن مستفعلن مستفعلن
دستور ملك خسرو روى زمين * غبار خاك در تست افسر افلاك
نوال فيض كف تست لولؤ شهوار * خصال خوب تو پيرايهء قلوب و رقاب
زلال كلك تو سرمايهء صدور و كبار * اقامت كف جانبخش تو دهد دايم
به كان و دريا ، درّ ثمين و زر عيار
بحر قريب
خاك در تو پيرايهء جان * مستفعلن فع مستفعلن فع
فيض كف تو سرمايهء كان * طرب ز لفظ مبين تو مىكشند اشراف
صفا ز خاطر پاك تو مىبرند اخيار * رقوم خط تو درج حقايق اوهام
رموز كلك تو درج نفايس اكبار * اگرنه سحر مبين است مر تو را الفاظ
چرا چو دُر ثمين است مر تو را اشعار
بحر منسرح مثمن مجدوع
لفظ مبين تو درج سحر مبين است * مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع
خاطر پاك تو درج درّ ثمين است