رود حكايت هشيارى تو در اطراف * بود محاسن بيدارى تو در اقطار
مسدس اخرب مقبوض
راى تو چو علم عين هشيارى * مفعول مفاعلن مفاعيلان
مسبغ بحر هزج
حزم تو چو عقل محض بيدارى * خجل ز نفحه لطفت ، شمال مشك افشان
دژم ز بخشش دستت ، سحاب بحر نثار * جهان خورد به دلارايى درت سوگند
فلك دهد به گهر بخشى كفت اقرار * هميشه لطف تو پيرايهء وضيع و شريف
هميشه جود تو سرمايهء صغار و كبار * افاضت كف جانبخش تو نظر نكند
به كان گوهر و زر جز به چشم استحقار * روان گردون با همت تو آمد پست
شعاع انجم با خاطر تو آمد نار
بحر هزج مثمن اخرب
لطفت به دلارايى پيرايه جان آمد * مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيل
دستت به گهربخشى سرمايهء كان آمد * ملوك ملك كرم را امام و سرور و صدر
كرام عالم اكرام را سرور سالار * هر آنكه صورت احسان تو مشاهده كرد
شد از شمايل خورشيد آسمان بيزار * ربوده از كفت آن چرخ مايه بخشش
شده ز پرتو رايت زمين پر از انوار * سيادت تو چه رونق پذيرد از مدحت
چه نور گيرد آينه سپهر از نار
رمل مسدس
ملك احسان از كفت رونق پذيرد * فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
عالم از خورشيد رايت نور گيرد * حكايت تو و صاحبقرانى تو شنيد
زمانه گفت زهى محسن و زهى مختار * رسوم و فضلك فى الجود ثابت الاركان
سحاب و كفّك فى المنح وابل الامطار * كف كريم تو آن معن باذل است كزو
چه مايه رشك برد مزن هاطل آذار
رمل مسدس مقصور
صاحب فى الجود معن باذل * فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
محسن فى المنح مزن هاطل * اگرنه نعت تو گويد چه شغل را شايد
محيط خشك لب تيره روى خاك او بار * هميشه جود كف فايض تو كان همت
هميشه بندهء درگاه تو سپهر مدار * يمى است خاطر جانبخش تو كه گوهر ازوست
ز فخر تاج سر ساكنان حضرت بار