امام اهل هنر خواجه صدور كرام * كه حاتم است بجود و فتوت و هشيار
نفيس گوهر ، دريا يسار ، بحر ثمين * يم آستين ، فكل جيب ، آفتاب كنار
بحر رمل محذوف
صاحب گردون يسار ، خواجه دريا ثمين * فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعل
آصف جم آستان ، حاتم يم آستين * سحاب از كف و كلكش فتاده در خجلت
محيط با دل و دستش نموده همچو سنار * از آن عديل ندارد چو بحر گوهرزاى
وزين نظير ندارد چو عقل زيرك سار * نفيس فيض چو كانست كلك او پيوست
حياتبخش چو جانست جود او هموار
هزج مسدس مقصور
كف و كلكش عديل بحر و كان است * مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل
دل و دستش نظير عقل و جان است * علو قدرش بيرون نگر ز حد و قياس
كمال حزمش خالى شمر ز عيب و عوار * يكى كله بربايد ز تارك افلاك
يكى گره بگشايد ز مشكل ادوار * نديده ديده كيوان چون او بلند محل
نزاده مادر گردون چون او بزرگ تبار * وجيه جاهش بربايد از سپهر كلاه
بلند قدرش بگشايد از فلك زنار
بحر هزج مثمن اخرب
قدرش كله تارك كيوان بربايد * مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن
حزمش گره مشكل گردون بگشايد * ايا وجود تو فهرست كارنامه غيب
ايا ضمير تو مفتاح مخزن اسرار * نسيم لطف تو نور حديقهء اخلاق
زلال كلك تو درّ خزينهء افكار * كمال يافت فواضل ز تو چو چشم از نور
تمام گشت فضايل به تو چو برگ از بار
مسدس اخرب مقبوض محذوف منشعب از هزج سالم
فهرست حديقه فواضل * مفعول مفاعلن فعولن
مفتاح خزينه فضايل * بنزد راى رزين تو ماه را چه فروغ
به پيش حزم متين تو كوه را چه وقار * روان چو علم فروزى بخاطر دانا
هنر چو عقل نمايى بفكرت بيدار * چو عين علم ، دلت صافى از كدورت جهل
چو روح محض تنت فارغ از مذلت عار