سپيده دم نه ز مستى قباست صدره گل * ز دست باد صبا مىشود قبا ناچار
منسرح مثمن مطوى موقوف
پيرهن گل نگر گشته ز مستى قبا * مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان
طرهء شمشاد بين تافته دست صبا * مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان
تلف مكن چو چمن شد شكوفه بار ايام * كه گاه صبح بود نوبهار روح انوار
شبى كنون كه هوا شد گهر نثار از لطف * عنان دل به مى لعل جويبار سپار
بحر مضارع مكفوف مثمن مقصور
چمن شد شكوفه بار هوا شد گهر نثار * مفاعيل فاعلات
بود نوبهار روح مى لعل جويبار * مفاعيل فاعلان
بنو بهار دمى با نگار عيش گزين * كه در بهار بود خوش نشاط و بوس و كنار
حريم خلد بود باغ بامداد پگاه * اگر درو نبود خار صحبت اغيار
روان چگونه فروزان كند ز سايهء سرو * مهوّسى كه شد بىنگار بادهگسار
عروس گل بدر آمد ز حجله خانه باغ * به نور ساغر مُل جان تيره روشن دار
بحر مقتضب مثمن مطوى
با نگار عيش بود بامداد سايهء گل * فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن
در بهار خوش نبود بىنگار ساغر مل * يكى به سبزه نظر كن چه تازه آمد و تر
حقيقت آنكه ندارد به دلفريبى يار * نگار دلبر و جانبخش من كجاست كه باغ
گلى به خوبى رخسار او نيارد بار * اگرچه چهرهء گل دلگشاى باشد ليك
نظير خويش نيابد رخ تو در گلزار * نسيم باد بهارى به هيچ نوع مگر
خبر ندارى از احوال اين دل افگار
بحر مجتث مثمن مقصور
چه تازه و تر و جانبخش دلگشاى بهارى * مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان
حقيقت آنكه به خوبى نظير خويش ندارى * گمان نبود مرا نوبنو كه بىجرمى
ز فرقت تو كشم دمبدم غم و تيمار * از آرزوى تو هر محنتى كه دارد نام
كشيده جان ستمديده و دل بيمار * نه جز بجان ز غم خسته آورى انده
نه جز بدست جفا خون كنى دل غمخوار * دلم ذليل تو بر سرم چه بارى خاك
تنم اسير تو شد در برم چه دارى خوار
بحر متدارك
نوبنو محنتى آورى بر سرم * فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن