بيت
شد شهر صفر شهيد و هم « شهر صفر » * از سال شهادتش دهد باز خبر
و مبلغ پنج هزار دينار كپكى جهت مراسم تكفين و تجهيز او از خزانه مقرر كرده به عهدهء اهتمام امير مبارز الدين ولى بيك فرمود و نعش پاك او را در چاشت همان روز به آيين تمام برداشته در بيت المغفرهء ميرزا بايسنغر دفن كردند و مردم هرات بر مصيبت او غريو بسيار نمودند و ميرزا يادگار محمد در سن نوزدهسالگى بود به غايت خوش منظر و بديع شمايل و كمآزار و نيكو خصايل و دلاور و مردافكن و بهادر و شمشيرزن .
و امراى تركمان كه در هرات بودند « 688 » هم در آن صبح مصيبتزده عزيمت جانب ولايت قهستان نمودند و بيست و سيوم « 689 » صفر اين خبر اول بامداد در السنه وافواه افتاد و هرچند هر زمان به هزار زبان اين خبر مكرر مىشد از غايت ندرت گويا كه هيچكس باور نمىكرد .
مصرع
بس كه نادر مىنمود اين قصه كس باور نكرد
و باغ زاغان كه مشحون بود به نقره و زر و ساير اقمشه و امتعهء ديگر و كتب نفيسه و چينى آلات و اسبان راهوار و بدوهاى شاهوار و زينهاى زرنگار غارت تمام يافت و آن همه نفايس به صرصر تاراج رفت « 690 » و بانوى كبرى بيگه سلطان را گرفته محفوظ و مضبوط داشتند و بعد از دو سه روز به شفاعت باقى آغايان گذاشتند و امير على جلاير كه از امراى كبار به ازدياد اعتبار صاحب اختيار بود ، چون اين خبر
هامش
( 688 ) . در حبيب السير گفته است كه طايفهء ايشان در باغ نو بودند و زمرهاى در باغ زبيده مقيم بودند و همان شب فرار نمودند .
( 689 ) . به قول دولتشاه ، قتل شاهزاده در شب چهارشنبه 27 شهر صفر 875 واقع شد و ظاهرا آن صواب نيست . از آنكه 27 صفر روز هفته [ جمعه ؟ ] بود .
( 690 ) . در حبيب السير ذكر اين تاراج نيست .