بهادرانه جمعيت آن جماعت را متفرق و پريشان گردانيد .
و در آن ايام ، صبح و شام خبر مىرسيد كه ميرزا يادگار محمد حبابوار در شراب افتاده و صراحى صفت سر در جام باده نهاده از صباح تا رواح اقداح راح مىكشد و از شام تا بام شراب لعل فام مىنوشد . امرا به هر طرف متفرق گشته و در خانهء او به غايت بىسر و سامان و مردم خراسان به جان آمده از بيداد تركمان . ميرزا سلطان حسين چون اين خبر استماع نمود ، به تمامى همت عزيمت جانب هرات فرمود * و به عنايت ملك وهاب از ولايت ميمنه و فارياب ،
مصرع
ملك همعنان و فلك در ركاب
با هزار سوار كامياب ايلغار فرمود و چون فلك الأفلاك به شبانروزى عالمى پيمود .
مصرع
شهسوار پردل فيروز چنگ آفتاب
طريق جهانگشايى به عالميان نمود .
مصرع
آرى طريق دولت چالاكى است و چستى
و نيم شب بيست و سيم ماه صفر به گازرگاه رسيد و از روحانيت حضرت خواجه قدس سره مدد طلبيده روان شد و به كوچهء خيابان درآمد و به هنگام صبح كه در آن مقام گفتهاند :
بيت
عجب ملكى است ملك صبحگاهى * در آن ملكت بجويى هرچه خواهى