تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1044

مساهمون:

ص١٠٤٤
عجب بادى است باد صبحگاهى * كاز آن در جنبش آيد مرغ و ماهى عجب وقتى است وقت صبحگاهى * در آن وقت است نوبتهاى شاهى
ميرزا سلطان حسين به اعتقاد درست و نيت راست عزيمت عدالت فرمود و نيتهاى نيكو در خاطر مخمر نمود و چون قضاى آسمان به باغ زاغان درآمد و از غفلت امير على جلاير امير امرا و لشكرها متفرق شده درگاه پادشاه از سپاه خالى بود . چنانچه لشكر منصور نزديك چل ستون رسيدند و يك متنفس پيدا نبود . بيت
يارا قد الليل مسرورا با وله * ان الحوادث قد يطرقن اسحارا
بيت
اى ناله همدمى كن و از آب چشم من * بيدار ساز ديدهء بخت غنوده را
و ميرزا يادگار با دو خادم و خادمه‌اى بر بام كوشك چنان در خواب غفلت بود كه آن زمان آگاه شد كه او را گرفته بودند . مهر حيرت بر زبان و انگشت حيرت در دندان ماند . مصرع
كارفرماى ازل مىكند اين كس چه كند
چون او را آوردند ، ميرزا سلطان حسين به زبان رفق و تلطف فرمود كه اى برادر ! همه صفت خوب و صورت مرغوب دارى و كمال شجاعت و علو نسبت حاصل است . اما اگر ما برادران بر سر مملكت آباى عظام با يكديگر مضايقه داشتيم تراكمهء بيگانه را بايستى كه در ولايت خود نمىگذاشتيم . ميرزا يادگار محمد