پير محمد و اميرزاده جعفر به امارت ديوان اعلى معين شده مهر زدند و امير زين العابدين امارت تواچى يافت و همه را ولايات و سيورغالات مقرّر شد .
وقايع سنهء خمس و سبعين و ثمانمائه ذكر جلوس ميرزا يادگار محمد بر سرير سلطنت
در آن زمان كه ميرزا سلطان حسين در النگ شبرتو عزم جانب حصار نيرهتو فرمود ، ميرزا يادگار محمد هنوز در ولايت طوس در النگ رادكان بود . « 674 » مهد عظمى و بانوى كبرى پاينده سلطان بيگه كه عمهء ميرزا يادگار محمد بود ، از وثاق خود كه در بيرون شهر داشت درآمده * به باغ شهر فرمود و امير فريدون ولد امير پير لقمان برلاس به اتفاق جمعى امرا در خدمت بيگه سلطان جمع آمده نقارهء شاديانه زدند و روز جمعه ششم ماه محرم خطبه به نام و القاب او آرايش يافت .
و ميرزا يادگار محمد از ولايت جام به حضرات مشايخ اسلام مكاتيب بسيار به تعظيم و اكرام نوشته عرض نياز و در يوزهء همت فرمود و به جناب قاضى و باقى ائمهء عظام امثله و احكام ارزانى داشت و اعزاز و احترام و استمالت تمام نمود و به حسن التفات بيگه سلطان شهر و بلوكات مضبوط شد و مولانا حسنشاه « 675 » شاعر قصيدهء تهنيت گفته اين دو بيت از آنجا ثبت افتاد :
بيت
همچنان كاز فضل حق خاتم سليمان را رسيد * ملك بلقيس زمان پاينده سلطان را رسيد
هامش
( 674 ) . اسفزارى افزوده : در هرات هيچ حاكمى و ضابطى نبود .
( 675 ) . ر ك براى وى به دولتشاه ص 412 و حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 340 .