تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1035

مساهمون:

ص١٠٣٥
نرسيد تا به آن رسيد كه عوام الناس هجوم كرده * در سر ديوان غوغاى عظيم واقع شد و لئام ايام دست به سنگ و كلوخ برده روى خواجه عبد اللّه شكست « 671 » و شكستى تمام به حال وزارت او راه يافت و بيم قتل بود . ميرزا سلطان حسين چون در اردو اين خبر استماع نمود ، امير شمس الدين محمد بخشى را با استمالت نامه‌اى جهت تسكين خاطر رعايا ارسال نمود و متعاقب ايلچى ديگر آمده و خواجه عبد اللّه را بند كرده به اردوى همايون بردند . درين اثنا ، امير نظام الدين عليشير كه از كمال اخلاص و اختصاص و غايت اختيار و اعتبار صدق ، مصرع
كس را مقام و منزلت بوتراب نيست
برو صادق است ، جهت استكشاف احوال رعايا به هرات آمد و نشانى كه جهت استمالت رعيت آورده بود روز جمعه بر فراز منبر خواندند و چون امير عليشير معاودت نمود ، ميرزا سلطان حسين خواجه نظام الدين را نيز بند فرمود و به آن رسيد كه او را با خواجه عبد اللّه سياست نمايد و باز خواجه قطب الدين طاووس را كه اكابر و رعايا خواهان وزارت او بودند و در زراعت و آبادى و كفايت اموال ديوانى ثانى نداشت ، ديگرباره حكم شد كه مشرف ديوان باشد . و موكب همايون پادشاه يازدهم ذى الحجه به باغ نظرگاه * نزول اجلال فرمود و رعيت بر عادت معهود رسم دعا و ثنا و نياز و نثار به‌جاى آوردند و رايت ظفر آيت هفدهم همين ماه از باغ نظرگاه نهضت نمود و در النگ شبرتوكه در برابر پل سالار است مقام فرمود * و دو سه روز آن‌جا توقف شده لشكريان ساعت به ساعت گروه گروه مىگريختند و خاك بىوفايى بر فرق روزگار خود مىبيختند . و درين اثنا ، از جانب حصار نيره‌تو كه اوروق همايون آن‌جا بود ، خبرى غيرواقع ظاهر و شايع شد . مضمون آن‌كه تفرقه به حال اوروق راه يافته و ميرزا
هامش
( 671 ) . در حبيب السير گفته است كه « او به يكى از خانه‌هاى مدرسه گريخته به هزار حيله از آن مهلكه جان بيرون برد » .