تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
پادشاهى هرى مانند سلطان شاهرخ * نقد سلطان بايسنغر خان بن خان را رسيد « 676 »
و ميرزا يادگار محمد به سعادت و اقبال از جانب شمال شهر گذشته در عقب مخالفان تا كنار آب مرغاب رفت و امير حسن شيخ تيمور را كه از كبار امرا بود به محافظت آن حدود تعيين نمود و رايات ظفر آيات متوجه دار السلطنهء هرات گشت و از رباط سنجاب * به طرف شهر آمده ائمهء اسلام و اكابر انام كه به رسم استقبال رفته بودند براى ايشان قيام فرموده همه را به تعظيم تمام در كنار گرفت و پرسش نمود و همان روز « 677 » در النگ كهدستان نزول فرمود و روز دوشنبه نهم ماه كه ديگر روز تربيع نحسين بود ، از راه خيابان ، در باغ زاغان كه مستقر سرير خلافت حضرت خاقان سعيد بود و چند سال از فروغ طلعت فرزندان آن حضرت خالى مانده بود ، نزول اجلال فرموده و تختگاه آباى عظام و اجداد كرام به يمن دولت او زيب و زينت گرفت . و امراى تركمان كه قرابتان امير حسن بيك بودند و ملازم شاهزاده ، در هرات عزم اقامت نمودند ، همه را در باغ پادشاهان و قصرهاى ايشان فرود آوردند و غايت عنايت و رعايت دربارهء تراكمه به تقديم رسانيد و خواطر ايشان را به انواع احسان شادمان گردانيد « 678 » و هر نوع فساد و بيداد كه ممكن بود از آن جماعت در اطراف شهر و بيرون روى نمود « 679 » و گاهى يتيمان و لوندان شهر دستبردى بر ايشان مىنمودند و ميرزا يادگار محمد بعضى از تركمانان را چماقهاى بىدريغ زد . اما چون
هامش
( 676 ) . مصراع ثانى شعر سلطان محمد بن بايسنغرخان را ياد مىدهد اعنى : نقد سلطان بايسنغر خان منم كاندر مصاف . . . . ( ر ك دولتشاه ص 407 ) . ( 677 ) . حبيب السير : آن روز كه قمر در طريقهء محترقه بود . ( 678 ) . صاحب حبيب السير افزوده است : چنان مقرر شد كه در خطبه نخست دوام و دولت امير حسن بيك بر زبان رانند ، آنگاه ميرزا يادگار محمد را نام برند . ( 679 ) . دولتشاه ص 529 و اسفزارى نيز همين‌طورى مىگويند . اسفزارى شهر و توابع مىنويسد .