ايشان را مهمان مىدانستند ، در مهمات ايشان حسب الأمكان اغماض مىفرمود و چون خرابى از حدّ گذشت و رعيت از ظلم آن گروه بىطاقت گشت ، ميرزا يادگار محمد جمعى تراكمه كه نوكران اميرزاده اقرلو محمد بودند و جور و تعدى مىنمودند ، همراه امير حسين خوارزمى به جانب امير حسن بيك فرستاد و مبلغها به وجه انعام از ولايات به موجب بروات به ايشان داد و درين اثنا ، به سمع اعلى رسيد كه اميرزاده سلطان خليل با چند هزار سوار نامدار در النگ و مرغزار رادكان فرود آمد و لشكريان او در ولايت طوس و مشهد مقدس و نيشابور و اطراف و جوانب آن سرحد مطالبات و مصادرات بليغ كردند و در هيچ يمين يسار نگذاشتند . *
ميرزا يادگار محمد خبر فتح خراسان در صحبت ايلچيان سخندان پيش امير حسن بيك به جانب همدان فرستاد . مضمون آنكه به يمن همت و شفقت آن عالى جناب مملكت خراسان مسخر و مفتوح شد و اعدا و مخالفان مقهور و مكسور گشتند . « 680 » اما درين سال ، ولايت خراسان به سبب مرور لشكرها به غايت خراب است . چنانچه از حدود جاجرم تا كنار آب مرغاب مزروع نشده همانا نمىتواند شد و مقتضى همت عالى آن بود كه جمعى امراى تركمان را كه غايت جان سپارى و هوادارى بهجاى آوردهاند رعايتى تمام كند . اما به سبب خرابى ولايت آن صورت تا غايت روى ننمود و باوجوداين خرابى ، هنوز جماعت منازعان به كلى مستأصل نشدهاند و به دفع مادهء ايشان قيام مىبايد نمود و بىشك درين سال ، رعايت امراى تركمان و استمالت رعاياى خراسان تعلق به عنايت آن عالى جناب دارد .
و درين ولا ، ايلچى امير حسن بيك رسيد و مكتوبى مشتمل بر مواجب تعظيم و اكرام و شرايط اداى تهنيت فتوحات مالا كلام به موقف عرض رسانيد .
مقصود آنكه
« فرزندان ميرزا سلطان ابو سعيد بسيارند و همه آهنگ جنگ و نزاع دارند و
هامش
( 680 ) . نسخ : و بر منابر اسلام خطبه به نام و القاب حضرت اعلى موشّح و محلّى گشت ( به جاى آنچه در متن است ) .