تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1040

مساهمون:

ص١٠٤٠
ميرزا سلطان حسين نيز در مقام مخالفت خواهد بود . هر آينه آن فرزند عزيز سلطنت پناه را به مدد و كوماك احتياج تمام است . بنابرآن مقرر شده كه در ولاياتى كه در غربى پل ابريشم « 681 » است ، لشكرهاى ما نشسته منتظر حكم آن جناب باشند و امراى ديگر كه ملازم آن جناب ساخته‌ايم اگر احتياج باشد ، همچنان ملازم باشند و امراى فرزند زينل بهادر كه در قهستان‌اند ، اگر خواهند پيش خود طلبند و الّا مقرر است كه متوجه پايهء سرير اعلى شوند و فرزند سلطان خليل بهادر كه جهت مدد آن عزيز فرزند فرستاده بوديم و او به مشهد مقدس رسيد به او نوشته‌ايم كه بىرخصت آن جناب پيش نرود . و ديگر وصيت كرده بود كه امراى اوجاورى « 682 » زمان شاهرخى را تربيت كنند و پيشكشهاى پادشاهانه فرستاده بود و همچنين ايلچى سلطان خليل اسبان خوب و پيشكشهاى مرغوب آورد و مكتوب او مشتمل بود بر اظهار اخلاص و دولتخواهى بسيار و عرض مودت و دلجويى بىحد و شمار . و حصار اختيار الدين كه نوكر ميرزا سلطان حسين شيخ بايزيد نام كوتوال آن‌جا بود فتح شده شيخ با يزيد در سلك خدام انتظام يافت و ميرزا يادگار محمد خواجه قطب الدين طاووس سمنانى را منصب وزارت ديوان اعلى ارزانى داشت و اختيار ملك و مال به فكر ثاقب و راى صائب او بازگذاشت « 683 » و امير ايوب را كه از زمرهء امرا به وفور شجاعت مشهور بود به طرف ولايت مرو كه سيورغال او بود روان فرمود . در خلال اين احوال ، به مسامع جلال پيوست كه امير حسن شيخ تيمور كه ضبط حدود آب مرغاب به عهدهء او بود ، عنان عزيمت از راه سرخس به صوب
هامش
( 681 ) . نام جايى نزديك بسطام ( بهار عجم ) . ( 682 ) . چاوره حلقه و دائره است ( شا ) . ( 683 ) . حبيب السير بعد افزوده : و خود اكثر اوقات به تجرع باده و استماع نغمهء عود و چنگ صرف مىنمود .