بسطام معاودت فرمود و قاضى بيك را در قلعهء سبزوار گذاشت و جمعى دلاوران را به مدد او بازداشت و قراولان طرفين در حدود بيارگمند * محاربهء عظيم كردند و خراسانيان بر عراقيان غالب آمدند و بعضى از سرداران ميرزا يادگار محمد چون امير نعمت خوارزمى و غيره به قتل رسيدند و چند روز سپاه نصرت شعار قلعهء سبزوار را حصار داده و عاقبت مسخر ساخته قاضى بيك را كشتند . *
ناگاه در السنه و افواه افتاد و بعد از آن به تحقيق پيوست كه اميرزاده سلطان خليل ولد رشيد امير حسن بيك با لشكرى عظيم از راه سارى به مدد ميرزا يادگار محمد مىآيد و در آن ايام ، امرا و بهادران خراسان طريق بىوفايى مسلوك داشته و روزبهروز جوقجوق از ميرزا سلطان حسين برگشته به طرف ميرزا يادگار محمد مىرفتند و ميرزا يادگار محمد امير حسن شيخ تيمور را كه در آن مدت از استراباد بيرون آمده دهنه را گرفته بود به صدمات بهادرانه درهم شكست و او پناه به قلعهء شاسمان * برده به عهد و پيمان بيرون آمد و در سلك امراى عظام انتظام يافت .
ميرزا سلطان حسين چون اين احوال مشاهده نمود و آن اخبار استماع فرمود ديگر او را بر بقيهء مردم اعتماد نماند و از راه سرخس مراجعت نموده * مجموع ايماقها و احشام كه تا حدود بسطام بود برگردانيدند و اكثر اموال صحرانشينان به تاراج رفت .
و صاحب اعظم خواجه عبد اللّه اخطب ، * بعد از آنكه از خواجه قطب الدين طاووس در آن ايام سيصد هزار دينار كپكى به دو سه كرت گرفته بودند از منصب وزارت ترقى كرده به جاى خواجه طاووس مشرف ديوان اعلى شد و به اتفاق خواجه نظام الدين بختيار سمنانى « 669 » كه ديوان بود زردودى « 670 » حواله داشتند و به آتش ظلم دود آه از سينههاى مظلومان برآوردند و چون در تحميل و تحصيل آن وجوه تحقيق و تضييق ناوجه مىكردند كار رعايا به اضطرار رسيد و هرچند تظلم نمودند به جايى
هامش
( 669 ) . ترجمهاش را در دستور الوزرا ص 394 دارد .
( 670 ) . ر ك به آيين اكبرى ( طبع بلاخمن ص 301 ) به قول ابو الفضل ، دودى از وجوهات است « هركه آتش افروزد چيزى بردهد » .