سعادت و اقبال در آن ولايت در غايت عظمت بود تا آن زمان كه فتح ممالك عراق و آذربايجان شده ميرزا سلطان ابو سعيد مملكت كرمان را نامزد او فرمود و شاهزاده از ولايت قندهار به طرف كرمان عزيمت نمود . ناگاه دراثناى راه خبر واقعه رسيد و شاهزاده متحير گرديد .
مصرع
نه راى سفر كردن و نه روى اقامت
بالاخره متوجه ناحيت گرمسير گشته از آب هيرمند به كشتى مىگذشتند درين ولا ، امير يوسف ترخان كه به موجب حكم ملازم شاهزاده بود از آب گذشته كشتيها به طرف پايان آب سرداد و آوازه انداخت كه لشكر هزاره رسيد تا تفرقه به حال اكثر مردم كه گذشته بودند راهيافت و او دست به غارت و تاراج برآورده احمال و اثقال شاهزاده را به صرصر فنا داد . شاهزاده به ضرورت عازم دار السلطنهء هرات شد و ميرزا سلطان حسين كه در آن زودى فتح هرات كرده بود شاهزاده را رعايت تمام فرمود و رخصت عزيمت به جانب تخت سمرقند ارزانى داشت و نظر عنايت پادشاهانه بر حال او گماشت .
ميرزا سلطان ابو سعيد در وقتى كه متوجه قشلاق ناحيت مرو شد كه از آنجا عازم صوب عراق گشت ، فرزند ستوده خصال حميده فعال ، گوهر افسر شهريارى و نگين خاتم كامكارى ، ميرزا سلطان خليل را در هرات قايم مقام گذاشت « 643 » و امير تاج الدين حسن ملكى را به رسم حكومت و امير بىنظير را كه داروغهء شهر و اتكهء شاهزاده بود پيش او باز گذاشت و شاهزاده چندگاه در هرات فرمان روان بود تا آن زمان كه صورت واقعه در مملكت آذربايجان روى نمود و ميرزا سلطان حسين ولايت خراسان را مسخر فرمود و نظر عنايت بر حال ميرزا سلطان خليل گماشت و او را به آيين پادشاهى به جانب ماوراء النهر روان داشت .
و همچنين ميرزا سلطان ولد كه ولد سلطان زمان بود ، ميرزا سلطان ابو سعيد
هامش
( 643 ) . در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 196 شرح احوال وى دارد .