تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
كه از فرزندان شيخ فريد شكر گنج بود به رسم رسالت به درگاه عالم پناه ارسال نمود و به موقف عرض رسانيد كه هميشه اين ولايت باجگزار و فرمان‌بردار اين دولت پايدار بوده و هرگز آثار خلاف اظهار ننموده . اميدوار كه دست تطاول امير قنبر على را ازين ولايت كوتاه گردانند تا به فرمان همايون مال مقررى به خزانهء عامره رسانند . ميرزا سلطان ابو سعيد فرستاده را نيك ديد و احوال پرسيد و نشان اعلى به نام و القاب امرا فرستاد كه چون والى مولتان ملك قطب الدين * در مقام اطاعت و انقياد است متعرض ولايت او نشوند و زحمت نرسانند و فرستاده را رعايت و عنايت نموده اجازت مراجعت فرمود و پيش از رسيدن نشان ، امرا مال ملتان مستخلص ساخته معاودت نمودند و شاهزاده ميرزا الغ بيك بار ديگر بر سرير سلطنت ولايت كابل در غايت تعظم و تجمل استقرار فرمود و امير قنبر على رخصت يافته به جانب ولايت حصار عزيمت نمود . « 640 » ميرزا سلطان ابو سعيد مملكت بدخشان را به مهر سپهر پادشاهى و ماه آسمان جهان پناهى ميرزا سلطان ابا بكر « 641 » عنايت فرمود و امراى عظام جهت اتمام مهمات آن حدود تعيين نمود و شرح تسخير آن ولايت چنان بود كه امير جلال الدين سيد مزيد كه به مزيد اختيار و اقتدار سرآمد امراى روزگار بود به موجب فرمان متوجه تسخير مملكت بدخشان شد « 642 » و با لشكر فراوان به آن طرف روان گشت . والى آن‌جا شاه سلطان محمد چون دانست كه تاب مقاومت ندارد به رهنمونى دولت عازم پايهء سرير اعلى شد و ولد او هرچند پدر خود را از آن عزيمت منع نمود به هيچ وجه مفيد نبود و پدر به درگاه سلاطين پناه آمد و پسر به طرف ولايت كاشغر بيرون رفت و امير مزيد مملكت بدخشان را در تحت فرمان آورد و اموال جهان از خزاين شاهان به
هامش
( 640 ) . شرح بعضى از احوالش مذكور است در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 196 . ( 641 ) . شرح احوال وى در حبيب السير ص 196 دارد و نيز در دولتشاه ص 535 . مادرش از نژاد پادشاهان بدخشان بود ( دولتشاه ) . ( 642 ) . ر ك به دولتشاه ص 453 براى قصهء تسخير مملكت بدخشان .