او رسيد . درين اثنا ، راى جهانآراى حضرت اعلى اقتضاى آن فرمود كه ميرزا ابا بكر را به سلطنت آن مملكت تعيين نمايد و اركان دولت ميرزا ابا بكر تمام آن ولايت را مضبوط ساختند . ناگاه شاهزادهء بدخشانى ناخبر از طرف كاشغر بر سر امير اسماعيل امير خاوند شاه كه امير الأمراى ميرزا ابا بكر بود تاخته او را به قتل آورد و ميرزا ابا بكر را برداشته ولايت بدخشان در قبضهء تصرف گرفت و امراى نامدار امير احمد مشتاق و باقى بهادران از حدود قندزو بغلان ايلغار كرده بر سر شاهزادهء بدخشانى تاختند و او را گرفته به قتل آوردند و پدر او را كه بعد از فتنهء او در هرات مقيّد و محبوس شده بود شحنهء قهر به قتل او فرمان داد و در بيرون عراق رخت وجود از دروازهء عدم بيرون فرستاد * و بار ديگر مملكت بدخشان در تحت فرمان شاهزادهء جهان ميرزا ابا بكر درآمد .
ميرزا سلطان ابو سعيد ولايت اندجان و تخت اوزجند را به شاهزادهء جوان بخت ، شايستهء تاج و تخت ، ميرزا عمر شيخ داد * و امرا و نواب مقرر ساخته به جانب اندجان فرستاد و شاهزاده قلاع و بقاع آن ولايت را كه در حدود مغولستان بود به نوعى ضبط فرمود كه لشكر مغول را مجال عبور و مرور بر آن ولايت در خاطر خطور ننمود و چندگاه به قوت دولت پادشاه جهان پناه رعيت آن مملكت را از آسيب مخالفان زحمت نرسيده تمامت آن ولايت به يمن معدلت شاهزاده معمور و آبادان گرديد و يونس خان هرچند گرد حيله و تدبير گرديد بر آن ولايت دست نيافت .
عاقبت نوميد گشته عنان عزيمت به صوب مغولستان تافت .
ميرزا سلطان ابو سعيد ولايت گرمسير و قندهار و ساير آن بلاد و ديار به غنچهء گلزار دولت و نهال جويبار سلطنت ، شاهزادهء با دين و داد ، ميرزا سلطان مراد عنايت فرمود و زمام حل و عقد و عنان قبض و بسط آن مملكت را به قبضهء اقتدار نواب كامكار او رجوع نمود و شاهزاده به موجب فرمان سلطان عالىشان به جانب قندهار روان شد و چون نزديك ولايت رسيد ، امير نظام الدين احمد برلاس شرايط خدمتكارى و مراسم جانسپارى بهجاى آورد و ميرزا سلطان مراد چند سال به
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 1019
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص١٠١٩