ظله العالى فرستاد . چه حضرت ميرزا سلطان حسين از خواص كمل و محققان زمان به هيچ كس آن ارادت و اعتقاد نداشت كه بدان قدوهء ارباب دانش و اصحاب بينش و فى الجمله آن جناب به مبالغه از تغيير قاعدهء قديم و مخالفت طريقهء سلف منع فرمود * و ميرزا سلطان حسين بر آن جماعت كه ساعى بودند قهر كرده خطبه را به دستور معهود تعيين نمود و سيد على واحد العين كه از قاين قهستان به وعظ اشتغال مىنمود و در جانب رفض به غايت غالى بود روز عيد اضحى در نمازگاه بر منبر اسلام برآمد و در تقويت مذهب شيعه و منقصت اهل سنت سخنان آغاز كرد و متعصبان اهل سنت و جماعت در جوش آمده خروش برآوردند و از نمازگاه برخاسته با فرياد و فغان به جانب پادشاه پاك اعتقاد روان شدند و موكب سعادت نشان از طرف كوچهء خيابان متوجه عيدگاه بود . در اثناى راه حكايت غلو سيد واعظ استماغ نمود و غضب فرموده جمعى را فرستاد كه واعظ را از بالاى منبر به خوارى هرچه تمامتر فرود آوردند .
بيت
واعظا هرچه خواستى گفتى * از براى خدا همين باشد
و حسن اعتقاد آن پادشاه نيكوخواه بر تمام عالميان به تخصيص اعيان مملكت خراسان چون فروغ آفتاب تابان روشن و عيان شد . و هم درين ماه ذى الحجه ، ميرزا سلطان حسين حكم فرمود كه بر تنگه سكهء عدل « بهبود » * باشد و به موجب فرموده عمل نمودند و اختتام وقايع اين سال بر لفظ بهبود مناسب نمود .
وقايع سنهء اربع و سبعين و ثمانائه ذكر وفات والدهء ميرزا سلطان حسين
قال اللّه تعالى
سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ
« 646 » حكمة اللّه بدانسان جارى
هامش
( 646 ) . سورة الفتح 23 .