است كه هرگاه صبح سعادت از مشرق عنايت برآيد و آفتاب دولت به طلعت عالمافروز جهان آرايد شام محنتفزاى اندوه و غم روى نمايد و شب ظلمتنماى فرقت و الم پيدا آيد . در گلزارى كه غنچهء عشرت چهره برافروزد آتش خار عسرت خاطر دلخستگان سوزد . گنج درم را مار ارقم بر سر است و دل خرّم را غم جگرسوز دربر . بادهء خوشگوار را زحمت خمار در پيش و نشاط بهار را طغيان خزان بيش از پيش .
مصرع
گنج با مارست و گل با خار و مستى با خمار
مقصود ازين تحرير و مطلوب ازين تقرير آنكه چونكه ميرزا ابو الغازى سلطان حسين سرير سلطنت خراسان را مشرف ساخت و آفتاب دولت آن حضرت سايهء مرحمت بر آن مملكت انداخت ، والدهء آن حضرت كه سالها خواهان اين دولت بود و قرنها انتظار اين سعادت مىنمود ، چون بعد از عمرى اسباب سلطنت دست درهم داد و مهد عليا و بانوى كبرى پاى عزت بر سرير سپهر سلطنت نهاد و ميرزا سلطان حسين اختيار ملك و مال به والدهء بىهمال تفويض نمود و صبح و شام ملازمت آن حضرت مىفرمود ، روزگار چنانچه عادت اوست اين مسرت نپسنديد و زمانه نيل چشم زخمى بر چهرهء دولت ميرزا سلطان حسين كشيد و عصمة الدنيا والدين فيروزه بيگم دختر ميرزا سلطان حسين « 647 » كه دخترزادهء حضرت امير صاحب قران بود و چند جا سبق ذكر يافته عالم فانى را وداع كرد و چهاردهم محرم در بهشت برين با زمرهء حورعين همنشين شد . ميرزا سلطان حسين را فرقت والده به غايت ملول ساخت . چنانچه مهمات سلطنت را از نظر التفات انداخت و چند روز از صبح تا شام به آيين تمام عزايى بهسزا داشت و از شرائط تعزيت نكتهاى نامرعى نگذاشت و در كوچهء خيابان خوابگاه مقرر شد « 648 » و در حظيرهء گنبد عالى بنياد
هامش
( 647 ) . ر ك به زامباور شجرهءT( 648 ) . حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 211 : در كوچهء خيابان حظيرهاى در غايت تكلف و زيبايى بنا فرمود والى يومينا هذا آن گلستان جنتنشان معمور است و نزهتگاه جمهور مردم نزديك و دور .