والمدام پيدا شد . درين اثنا ، جمعى بىعاقبت « 639 » كه سر تيزان فتنه و فساد و پيشوايان شر و عناد بودند و پيوسته در انهدام اساس مودت سعايت و ابرام مىنمودند ميرزا سلطان محمود را بر آن داشتند و صورت اين معنى بر لوح خاطر او نگاشتند كه به قصد جهانگشايى و عزم فرمانروايى از صحبت برادر جدايى جويد و چون آفتاب به زبان شمشير مالك رقاب سخن ملكستانى گويد و بدين نيت به عزيمت شكار از ظاهر سمرقند سوار شد و به سعى امير قنبر على متوجه ولايت حصار گشت و آن مملكت در قبضهء اقتدار آورده لشكر بسيار در پناه رايت نصرت شعار قرار يافت * و ميرزا سلطان احمد از استماع اين خبر متغير گشته به جمع سپاه فرمان داد و با غلبهء عظيم رو به ولايت حصار نهاد و چون آن دو لشكر نزديك يكديگر رسيدند و اسباب مصاف و امور محاربه انتظام يافت شيران بيشهء شجاعت و دليران پيشهء جلادت در كوشش آمدند و به عنايت يزدانى و قوت آسمانى ماه رايت ميرزا سلطان احمد از مطلع فتح و ظفر طالع شد و اجرام نوربخش فروزندهء اعلام دولت و اقبال او گشت و ميرزا سلطان محمود هزيمت يافته عنان عزيمت به صوب كنار آب تافت و ميرزا سلطان احمد به طرف سمرقند معاودت نمود و عزم استيصال برادر به كلى نفرمود و در سال آينده باقى احوال گفتهايد ان شاء اللّه تعالى .
ميرزا سلطان ابو سعيد مملكت كابل و غزنين و افغان تا حدود هندوستان به اختر برج سلطنت و گوهر درج خلافت ميرزا الغ بيك ارزانى داشته سرير سلطنت يمين الدوله سلطان محمود غازى را به فرزند سعادتمند گذاشته بود و شرح اين حال آن است كه امير بابا كه از امراى آن حدود بود و اظهار بندگى و دولتخواهى نسبت با دولت ميرزا سلطان ابو سعيد مىنمود به توسط جناب فضيلت شعار ضياء الدين مولانا يوسف عطار به موقف عرض رسانيد كه اگر يكى از شاهزادگان به ايالت مملكت كابل نامزد شود امير بابا كمر عبوديت بسته وظيفهء جان سپارى به تقديم رساند .
هامش
( 639 ) . در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 194 نامهاى بعضى ازين مغويان را آورده يعنى « احمد مشتاق و سيد بدر و خسرو شاه و بعضى ديگر از مغويان درگاه » .