خشكى پذيرفته بود سرسبزى آغاز نهاد و جان رميده كه بار سفر برمىبست اقامت مسكن مألوف بدن تن درداد و هركه از تأثير سپهر سنگدل و مخالفت زمانهء خونخوار با دلى چون آبگينهء شكسته و جانى از تن سير آمده دست اميد در دامن عاطفت و شفقت اكابر آن ولايت زد بهسان دل دربرش گرفتند و مانند جان با هزار نازش پرورش دادند و هركه از تنگچشمى دهر سفيد دست سياه كاسه با كفى تهى چون چنار پاى ارادت در سراى دولت صناديد آن مملكت نهاد بهسان گل دامن او را پر زر سرخ كامل عيار ساختند . القصه بيشتر آن لشكر ويران و بىسر وسامان به ولايت گيلان درآمدند و از حسن عنايت و لطف عاطفت پادشاهان و بزرگان آن مملكت خوشوقت و شادمان بيرون رفتند و اخبار گرامى و آثار نيكنامى به اطراف هفت كشور و ممالك بحر و بر رسانيدند و آوازهء مكارم اخلاق ايشان را در خواطر و ضمائر مثبت و مقرر گردانيد و چون دار الأمان ولايت گيلان از معظم ممالك اسلام است و درين كتاب برسبيل ايجاز و انتخاب در بعضى مواضع قلم فرخنده رقم به ذكر آن كامياب شده درين ولا شمهاى از احوال آن مملكت نسبت با معمورهء عالم در قلم مىآيد بر طريق استطراد و اللّه الهادى الى سبيل الرشاد .
احوال سلاطين گيلان تا زمان سلطان محمد خدابنده در اكثر تواريخ مذكور است و بيشتر پادشاهان كه اخبار ايشان در شاهنامه مسطور است آباى سلاطين گيلان بودهاند و شرح نسب و بزرگى حسب ايشان خلاصة الحكما و علامة العلما ، مولانا قطب الدين شيرازى « 606 » در كتاب درة التاج لغرة الدباج بيان فرموده و طهارت
هامش
( 606 ) . ر ك براى وى و كتاب درة التاج به تاريخ ادب عربى از براكلمن ج 2 ص 212 و تكملهء آن كتاب ج 2 ص 296 .
علامهء شيرازى اين كتاب را به نام امير دباج بن فيل شاه بن رستم شاه نوشته ( از تكملهء مذكوره ) در صفحات آخر ديوان خودش ، شاه قاسم انوار گفته است :مير زمانه خسرو گيلان دباج شاه * دلها نگاهدار كه دلهاست شاه راه
دانى گناه چيست فراموشى خدا * حق را نگاهدار كه وارستى از گناه