تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 994

مساهمون:

ص٩٩٤
و امراى خراسان و فوجى مقربان را در ظل رايت ظفر آيت پادشاه‌زادهء جهانيان ، قطب السلطنة و الدنيا والدين ميرزا ابو المظفر يادگار محمد مأوى داد و به عزم تسخير ممالك به جانب خراسان فرستاد و باقى لشكريان و ساير سپاهيان و ديگر عاجزان و درماندگان از طرف ولايت شروان و مملكت گيلان به صوب خراسان روان شدند . و شروان شاه كه قدمت خاندان ايشان محتاج شرح و بيان نيست و شايد كه در دفتر اول و دوم وصف تقدم و تعظم آن خاندان شرف عرض يافته باشد ، هركه از نامداران لشكر و ساير مردم ديگر به درگاه شروان شاه توجه و التجا نمود همه را به انواع اكرام و اصناف انعام رعايت و عنايت فرمود و معتبران لشكر و اكابر هر كشور و جمعى سرگشتگان و فوجى بيچارگان روى اميد به جانب گيلان نهادند و عنان ارادت به قبضهء مرحمت والى آن ولايت دادند و هركه به دولت ملازمت پادشاه آن مملكت استسعاد يافت فروغ آفتاب عنايت آن حضرت بر چهرهء احوال او تافت و عاجزان در ساحت امن و سايهء امان از صنوف محن و صفوف زمن نجات يافتند و كافهء درماندگان از فيض دست سحاب آثار و لطف و انعام بىشمار او به‌سان گل احمر با چهرهء لعل پيكر شدند و از جود آن كف گوهر بخش و دل درياوش چون بحر و كان به گوهر و زر توانگر گشتند . شعر
هو البحر من اى النواحى اتيته * فلجته المعروف و الجود ساحله
و شكستگان رنج غربت و خستگان خدنگ وقت كه در روز چون غنچه با دلى تنگ خون گشته لبها از گفت و گوى فروبسته بودند و شبها به‌سان گلهاى نوشكفته چشمها گشوده با نظارگيان گلشن سبز فلك قصهء غصهء خويش باز مىنمودند و از غايت درماندگى نقد جان رايگان مىدادند و چون خاشاك راه در پاى اين و آن مىافتادند . ناگاه چون به آن ولايت رسيدند از محنت روزگار و زحمت سپهر جفاكار فارغ گرديدند و از هبوب رياح مشكبوى آن مملكت نهال اميد حيات كه صفت