تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
و مستحفظان برگماشته او را مضبوط نگاه داشتند و بعد از دو روز امير حسن بيك او را طلب فرمود و چون نزديك بارگاه رسيد شرايط استقبال و مراسم تعظيم و اجلال به‌جاى آورد « 599 » و در مجلس ملاقات ، امير حسن بيك هرگونه شكايت و هر نوع حكايت بازراند و اظهار موافقت كه سابقا نموده بود و ميرزا سلطان ابو سعيد از آنها همه ابا مىفرمود يك‌يك بازخواند و ميرزا سلطان ابو سعيد جوابى كه مناسب مقام بود به ادا رسانيد و امير حسن بيك او را به موضعى كه محفوظ بود بازگردانيد . و در خاطر چنان داشت كه به هيچ‌وجه آسيبى نرساند و به آيين پادشاهى او را به طرف مملكت او بازگرداند و با امرا و اركان دولت قرعهء مشورت درميان انداخت و چند نوبت درين فكرت انجمنها ساخت . اعيان حضرت به موقف عرض رسانيدند كه در آن زمان كه آثار مخالفت ظاهر نبود خواطر و ضماير بر جانب او اعتماد نمىنمود . خاصه اكنون كه انواع مذلّت و اهانت به او رسيد تا در قيد حيات باشد از مقام انتقام متقاعد نخواهد گرديد « 600 » و سخن را بر هلاك حضرت پادشاهى قرار دادند « 601 » و بيست و دوم رجب او را پيش شاهزادهء عالميان ميرزا ابو المظفر يادگار محمد فرستادند و چون پادشاه‌زاده ملاقات كرده « 602 » از يكديگر جدا شدند ، بعد از آن ميرزا سلطان ابو سعيد راه عدم پيش گرفت و رشتهء حيات منقطع گشت . بيت
گذشت و جهان را بنيكى گذاشت * خنك آن‌كه جز تخم نيكى نكاشت جهان با همه زينت و زيب او * نيرزد بدين رنج و آسيب او
هامش
( 599 ) . حبيب السير : در موضعى كه مدعا داشت نشانده . ( 600 ) . حبيب السير : اما بعد قيل و قال فراوان به اغواى قاضى شروان و استصواب جمعى از امراى تركمان . ( 601 ) . به قول دولتشاه ص 478 : امراى تراخنه كه جهت خون گوهرشاد بيگم كينهء قديم « در دل داشتند امير حسن بيك را از راه صواب بگردانيدند » . ( 602 ) . در حبيب السير گفته است كه آن دو پادشاه يكديگر را در آغوش كشيدند .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 990 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى