در راه به موضعى رسيدند كه چندان گل ولاى بود كه زيادت از نيم فرسخ در راه پلاس و نمد و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه « 591 » مىانداختند و در ميان آب و گل به انواع حيل راه مىساختند و آن حضرت به نفس شريف ايستادگى فرمود تا لشكر به تمامى عبور فرمود و قريب سه چهار هزار چهار پاى و ديگر اشيا در آن آب ولاى ضايع و ناچيز شد و به موضع تاتيان رسيده و جر زده و خندق كنده تورها نصب كردند . پسران امير بايزيد بسطامى و خواجه برهان ديوان به موجب فرمان سه هزار زر بردند كه از قزل آغاج غله و گوسفند آورند .
و روز پنج شنبه دوازدهم رجب امير سيد مراد به رسم قراولى مقرر شد و چون او اندك راهى به طرف مخالفان رفت ، ناگاه چهارصد سوار مكمل كه اميره بيك سركردهء ايشان [ بود ] پيدا شدند . اميره گفت كه حضرت ميرزا دشمنان صدساله را دوست گردانيد و بندگان صد ساله را دشمن ساخت . اكنون صلح ننموده و جنگ ناكرده به كجا مىرويد . فردا امراى بزرگ خود فرستيد كه امير حسن بيك همچنان در مقام دولتخواهى است . ما نيز ازين طرف امراى كبار فرستيم تا كار صلح قرار گيرد . روز ديگر ، امير جلال الدين سيد مزيد و باقى امراى نامدار بيرون رفتند و در همان موضع تركمانان روز گذشته پيش آمدند . امير سيد مزيد چون ديد كه آن جماعت به غايت اندكاند بر ايشان تاخت و اساس جمعيت ايشان پريشان ساخت و هرچند امير سلطان ارغون گفت كه اينها چنين كه ايستادهاند كومك دارند . توقف مىبايد نمود . امير مزيد نشنود تا ايشان را شكسته و بعضى را دستگير كرده به درگاه فرستاد و چند فرسخ در قفاى گريختگان راند و اسباب همراه نه و اسبان ضعيف و لاغر از كار ماندند . ناگاه امير حسن بيك با دو سه هزار سوار همه اسبان خوب آسايش داده از كمينگاه بيرون آمده و بر سپاه منصور كه هر طرف به جهت الجا متفرق شده بودند حمله كرد و در هر گوشه جمعى را گرفته قريب پانصد كس همه امير و اميرزاده چون سلطان جنيد و پهلوان حسين ديوانه و حسينعلى ارلات و
هامش
( 591 ) . ايضا : و جهاز شتران .